زهرا رفیعی، فرزانه میکائیلی منیع،
دوره 7، شماره 1 - ( دوره هفتم، شماره یک، بهار 1398 )
چکیده
تحصیل در دانشگاه همواره همراه با عوامل فشارزای متعددی میباشد، انعطافپذیری شناختی مفهومی است که بهعنوان یک مهارت مهم برای تسلط افراد در موقعیتهای مختلف و فشارزا به رسمیت شناخته شدهاست، براین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر خستگیشناختی بر انعطافپذیری شناختی دانشجویان با نقش واسطهای نیاز به شناخت اجرا گردید. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان دختر دانشگاه فرهنگیان اراک مقطع کارشناسی که در سال تحصیلی 95-94 مشغول به تحصیل بودند؛ که از این تعداد، 60 نفر بهعنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه نیاز به شناخت NFC)) کاسیوپو و پتی، تکالیف تشخیصی مشابه با تکالیف سدک و کافتا، نرمافزار آزمون ویسکانسین (نسخه ایرانی) شاهقلیان و همکاران استفاده گردید. براساس پرسشنامه نیاز به شناخت، آزمودنیها ابتدا به دو گروه 30 نفره براساس نیاز به شناخت بالا و پائین تقسیم شدند، و سپس هر یک از گروهها بهصورت تصادفی در گروههای 15 نفره آزمایش و کنترل جایگزین شدند. آزمایش دارای دو مرحله بود. در مرحله اول آزمودنیها با تکالیف شناختی روبهرو شدند و بهدنبال آن در مرحله دوم بهمنظور مقایسه گروهها براساس میزان خستگیشناختی، آزمون انعطافپذیری شناختی اجرا شد. دادههای پژوهش با استفاده آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که خستگیشناختی بر انعطافپذیری شناختی اثر منفی و معنیداری دارد و نقش تعاملی نیاز به شناخت در رابطه با متغیرهای پژوهش تایید شد. یافتههای پژوهش حاضر، ضرورت توجه و تأکید بر نقش محوری متغیرهای خستگیشناختی و نیاز به شناخت را در میزان انعطافپذیری شناختی افراد مورد بررسی قرار میدهد.
خانم الهه بی غم لعل آبادی، دکتر نیلوفر میکائیلی، دکتر اکبر عطادخت، دکتر سجاد بشرپور، دکتر پرویز مولوی،
دوره 13، شماره 4 - ( دوره سیزدهم، شماره چهارم ، زمستان 1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش اختصاصیسازی رویداد آیندهنگر در کاهش ناامیدی و افکار خودکشی در نوجوانان مبتلا به اختلال افسردگی انجام شد. این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دوره اول و دوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ بود که علائم افسردگی و افکار خودکشی داشتند. پس از انجام فرایند غربالگری و مصاحبههای بالینی، ۴۰ شرکتکننده واجد شرایط انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۰ نفر) و کنترل (۲۰ نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش در شش جلسه ۹۰ دقیقهای آموزش اختصاصیسازی رویداد آیندهنگر شرکت کرد، در حالیکه گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس ناامیدی کودکان (HSC) و مقیاس افکار خودکشی بک (BSSI) بود. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر مختلط (ANOVA) تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش اختصاصیسازی رویداد آیندهنگر بهطور معناداری ناامیدی و افکار خودکشی را در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل کاهش داد و این اثرات در پیگیری دوماهه نیز پایدار باقی ماند. یافتهها نشان میدهد این مداخله شناختی کوتاهمدت میتواند در برنامههای درمانی و پیشگیرانه در مراکز روانشناختی و آموزشی کاربرد مؤثری داشته باشد.