4 نتیجه برای محمودزاده
محمود محمودزاده، مهدی فتح آبادی،
دوره 7، شماره 26 - ( 10-1395 )
چکیده
هدف این مقاله «شناسایی عوامل پیشران بهرهوری کل عوامل تولید در صنایع تولیدی ایران» است. بدین منظور بهرهوری کل عوامل تولید 21 صنعت تولیدی به چهار عامل پیشرفت تکنولوژیکی، کارایی فنی، کارایی تخصیصی و اثرات مقیاس بر مبنای روش حسابداری رشد جدید در دوره 1379-90 تجزیه شده است. یافتهها نشان میدهد کشش تولیدی نیروی کار و سرمایه به ترتیب 57/0 و 13/0 بوده و بازدهی نسبت به مقیاس، کمتر از واحد است. محاسبات گویای این است که فقط 8 صنعت از 21 صنعت، رشد بهرهوری را تجربه کردهاند. در این میان، صنایع الکترونیکی و ارتباطاتی، پزشکی و اپتیکی و کاغذ بیشترین رشد بهرهوری را داشتهاند. بیشترین پیشرفت فنی در صنایع شیمیایی، کانی غیرفلزی، فلزات اساسی و وسایل نقلیه موتوری، تریلر و نیمهتریلر با نرخ رشد متوسط 11 درصد و کمترین رشد متعلق به صنعت پوشاک با نرخ رشد متوسط 7 درصد بوده است. اگرچه پیشرفت تکنولوژیکی (به عنوان عامل پیشران) سبب بهبود وضعیت بهرهوری کل شده است؛ اما تغییرات کارایی فنی، اثرات مقیاس و کارایی تخصیصی اثرات آن را خنثی کردهاند.
لیلا احمدوند، مسعود صوفی مجیدپور، محمود محمودزاده،
دوره 13، شماره 50 - ( 12-1401 )
چکیده
سازمان تامین اجتماعی به عنوان بزرگترین نهاد فعال در حوزۀ تامین اجتماعی و بیمۀ کشور، نقشی حساس در وضعیت اجتماعی، معیشتی و اقتصادی ایفا می کند، به نحوی که بروز هر نوع اخلال در وضعیت اقتصادی آن سازمان، زمینۀ بحران در کل سیستم اقتصادی را فراهم می آورد. از آنجایی که ایفای تعهدات سازمان به جامعه بر اساس توانایی اقتصادی و منابعی است که در اختیار دارد، لازم است تا تحلیل دقیقی در مورد عوامل موثر بر منابع سازمان صورت پذیرد و متناسب با آن اقدام به سیاستگذاری گردد. در این پژوهش تاثیر سیاستهای پولی و مالی بر وضعیت منابع سازمان تامین اجتماعی در دو مدل بررسی شده است. بازۀ زمانی پژوهش حد فاصل سالهای 1350 تا 1399 می باشد و به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش خودرگرسیون با وقفه های گسترده (ARDL) استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که نرخ بهره در بلندمدت، تولید ناخالص داخلی حقیقی، نقدینگی و نسبت سایرشاغلین به کل بیمه شدگان، تاثیر مثبت و معنی داری بر وضعیت منابع سازمان تامین اجتماعی داشته اند. همچنین تاثیر نسبت درآمدهای مالیاتی به تولید ناخالص داخلی بر منابع سازمان منفی می باشد. در همین راستا برای بهبود وضعیت منابع، پیشنهاد می شود تا علاوه بر سیاست های اقتصادی (همچون عدم رشد بی رویه مالیاتها، تنظیم نقدینگی و نرخ بهره در سطحی متناسب با افزایش رشد اقتصادی)، به سیاست های جمعیتی و افزایش جوانی جمعیت نیز توجه کافی گردد.
پروانه سلاطین، مهدی ملانیا، محمود محمودزاده، محمد حسین فاتحی،
دوره 14، شماره 53 - ( 9-1402 )
چکیده
فنآوری اطلاعات و ارتباطات در عصر حاضر، بر تمامی ابعاد زندگی بشر سایه افکنده است که نتیجه آن، دگرگونی در تمام شیوههای تولید و توزیع تا آموزش، مبادلات و روابط انسانی است.
از سوی دیگر لازمه تحقق رشد و توسعه اقتصادی، بالاتر بودن سرعت رشد در مناطق فقیر و توسعه نیافته نسبت به مناطق ثروتمند و توسعه یافته است که به عنوان فرضیه همگرایی مطرح می باشد. در این راستا، نابرابری های منطقه ای چالشی اساسی برای توسعه مناطق است و این نابرابری ها، تهدید جدی برای ایجاد توسعه متوازن مناطق میباشد. از این رو هدف اصلی این مطالعه بررسی همگرایی فاوا در سطح کاربری و زیرساختی در بین استان های کشور می باشد. بدین منظور از ضریب نفوذ اینترنت(به عنوان شاخص فاوا در سطح زیرساختی) و تعداد تراکنش های بانکی (به عنوان شاخص فاوا در سطح کاربری) استفاده شده است. نتایج با استفاده از روش ناهار ایندر نشان داد که از بین سی استان مورد بررسی واگرایی در سطح کاربری برای 22 استان اتفاق افتاده است . در سطح زیر ساختی نیز اماره t برای استان های خراسان جنوبی ، خوزستان، البرز و فارس معنی دار است که نشان می دهد واگرایی دیجیتال در این استان ها طی دوره مورد بررسی رخ داده است.
محمود محمودزاده، مسعود صوفی، مرتضی علی پور،
دوره 16، شماره 60 - ( 6-1405 )
چکیده
با وجود گسترش کاربرد یادگیری ماشین در اعتبارسنجی، بخش مهمی از مطالعات داخلی همچنان بر مدلهای آماری سنتی و متغیرهای ایستا تکیه داشتهاند و کمتر به نقش دادههای واقعی رفتاری، تراکنشی و عملکرد بازپرداخت در پایش ریسک اعتباری پس از اعطای تسهیلات پرداختهاند. این پژوهش برای پوشش این خلأ، با استفاده از دادههای 119,050 تسهیلات اعطایی به مشتریان حقیقی بانک قرضالحسنه رسالت طی دوره 06/01/1401 تا 28/12/1402، عملکرد چهار مدل رگرسیون لجستیک تدریجی و الگوریتم LightGBM را در پیشبینی نکول اعتباری مقایسه میکند. متغیر هدف بر اساس تأخیر بیش از ۹۰ روز در بازپرداخت اقساط تعریف شد و مدلها با معیارهای AUC، Accuracy، Recall، F1-Score و Balanced Accuracy ارزیابی شدند. سهم دانشی پژوهش در ارائه شواهد تجربی از کارایی دادههای واقعی بانکی، تمرکز بر متغیرهای رفتاری و تراکنشی، مقایسه مدل کلاسیک و یادگیری ماشین، و تحلیل توان مدلها در شناسایی کلاس اقلیت در دادههای نامتوازن اعتباری است. نتایج نشان داد متغیرهای مرتبط با رفتار بازپرداخت، بهویژه تعداد اقساط معوق و مانده بدهی، مهمترین پیشبینیکنندههای نکول هستند. اگرچه مدل چهارم رگرسیون لجستیک با AUC برابر 0.98 عملکرد کلی بالایی داشت، اما در شناسایی مشتریان پرریسک بسیار ضعیف عمل کرد؛ بهگونهای که مقدار Recall آن تنها 0.12 درصد بود. در مقابل، LightGBM توانست 92.2 درصد مشتریان پرریسک را شناسایی کند و در معیارهای حساس به عدمتوازن دادهها عملکرد برتری نشان دهد. این یافته نشان میدهد که در دادههای نامتوازن، اتکای صرف به شاخصهایی مانند AUC و Accuracy میتواند گمراهکننده باشد و معیارهایی مانند Recall، F1-Score و Balanced Accuracy برای ارزیابی توان مدل در شناسایی مشتریان پرریسک اهمیت بیشتری دارند. بنابراین، در سناریوی پایش پس از اعطای تسهیلات، استفاده از الگوریتمهای یادگیری ماشین مبتنی بر دادههای رفتاری و تراکنشی میتواند چارچوب دقیقتر و قابل اتکاتری برای مدیریت ریسک اعتباری در بانکهای ایرانی فراهم کند.