|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
3 نتیجه برای موضوع مقاله:
حبیبالله عباسی، رسول جعفرزاده، جلد 27، شماره 87 - ( 10-1398 )
چکیده
انگارههایی در تاریخ فرهنگ و تمدن بشر هست که با وجود زمینه و زمانه فرهنگی و تاریخی بسیار متفاوت، شباهتها و قدرمشترکهای انکارناپذیری میان آنها میتوان یافت. از جمله، دو انگاره زیباییشناسی هنری تصوف و سوررئالیسم که از لحاظ زمینه و زمانه فرهنگی و تاریخی ظهور، سخت با هم متفاوتاند و در نگاه نخست، یافتن قدرمشترکی میان این دو کاری شگفتانگیز و صعب شمرده میشود. مسئله اصلی ما در این جستار آن است که میان این دو انگاره زیباییشناختی، شباهتهای انکارناپذیری وجود دارد. در پژوهش حاضر، با روش تحلیلیـتوصیفی و رویکرد ادبیات تطبیقی، بهویژه از منظر دبستان آمریکایی ـکه غایتش مطالعه ادبیات در ورای مرزهای سرزمین معینی و پژوهش در روابط میان ادبیات و دیگر حوزههای معرفتی از قبیل هنر و تاریخ و فلسفه استـ وجوه اشتراک چندی میان زبان این دو جنبش یافتیم، از جمله اینکه هر دو از عصیان و تخیل ابتکاری و نمادگرایی و رؤیا و ذهن ناخودآگاه و عشق و شطح یا نگارش خودکار و جذبه و جنون بهره میجویند و انسانها را بهسوی آنچه برتر و ژرفتر است هدایت میکنند.
غلامعلی فلاح، راضیه فولادی سپهر، زهرا سعادتی نیا، جلد 29، شماره 90 - ( 4-1400 )
چکیده
یکی از نظریههای مدرن نقد ادبی، که برپایۀ دانش روانشناختی استوار است، نقد کهنالگویی است. این نظریه بر آرای کارل گوستاو یونگ بنا شده و به کیفیت جذب کهنالگوها در ذهن شاعر یا نویسنده میپردازد. برپایۀ مطالعات، سفر قهرمانی در زندگی هر فرد برای رسیدن به کمال فردی میسر است. داستان فریدون بهدلیل روند پرفراز و نشیب زندگی او و شاخصههای مهمی که در جریان حوادث در هر برهه از زندگی بر فردیت او تأثیر مستقیم نهاده، حائز اهمیت است. هدف این مقاله بررسی داستان فریدون از منظر نقد کهنالگویی با تکیه بر مبانی فکری کارول پیرسون و هیوکیمار در زمینۀ کهنالگوی دوازدهگانه بیداری قهرمان درون است. نویسنده تلاش میکند بهشیوۀ توصیفیـتحلیلی تجلی کهنالگوهای بارز در داستان فریدون را نشان دهد.
خانم شهین اوجاق علیزاده، آقا فرامرز کمالی پور آزاد، آقا علی عین علیلو، جلد 33، شماره 99 - ( پاییز و زمستان 1404 )
چکیده
پژوهش حاضر خوانشی روانشناسانه از حکایات کوتاه لیلی و مجنون در سه اثر برجستۀ عطار نیشابوری ـ الهینامه، منطقالطیر و مصیبتنامهـ ارائه میدهد. این حکایات بهعنوان بازتابهایی از مفاهیم عرفانی در ضمیر و ناخودآگاه شاعر شکل گرفتهاند و با ساختاری تداعیگرایانه، جهان ذهنی و روحی عطار را بازنمایی میکنند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تحلیل شخصیتها، موقعیتها و نمادهای کهنالگویی در این حکایات است؛ بهمنظور نیل به این هدف، از آرای دو روانشناس برجستۀ قرن بیستم، زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، بهره گرفته شده است. در چارچوب نظریۀ شخصیت فروید، میزان وابستگی شخصیتهای عرفانی به سه لایۀ روان یعنی غرایز(ایگو)، واقعیت (نهاد) و اخلاقیات (فرامن) بررسی میشود. همچنین، با تکیه بر نظریۀ کهنالگوهای یونگ، نمادهای بازتولیدشده در شخصیتها و موقعیتهای روایی تحلیل میگردد. هدف اصلی پژوهش، گشودن افقی نو در خوانش متون عرفانی از منظر روانشناسی تحلیلی است و بهویژه نشاندادن قابلیت حکایات لیلی و مجنون در آثار عطار برای تحلیل بر اساس نظریههای فروید و یونگ. ابتدا حکایات مرتبط با لیلی و مجنون در سه اثر مذکور گردآوری شده و چگونگی ارتباط آنها با مضامین پیش از خود از حیث تداعی مشخص میگردد. این مرحله اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد شخصیتها چگونه در ناخودآگاه شاعر ساخته و به نمادهایی عرفانی بدل شدهاند. سپس با اتکاء به نظریههای فروید و یونگ، تحلیل روانشناختی حکایات صورت میگیرد. نتایج نشان میدهد که تداعیهای عطار عمدتاً بر سه اصل شباهت، مجاورت و تضاد استوار است، که در این میان تداعی از نوع شباهت بیشترین بسامد را دارد. با بررسی درونمایۀ حکایات، به شخصیتها و نمادهایی کهنالگویی دست یافتهایم که در بستر روایت، محملی برای بروز مفاهیم عرفانی میشوند. برخی از مهمترین کهنالگوهای شناساییشده در این حکایات عبارتاند از: سرنمون عشق، غریزه، پیر روحانی و خدا. نسبتهای میان این کهنالگوها نیز با ساختار معنایی عرفان اسلامی انطباق دارد و نشاندهندۀ عمق روانی و نمادین روایتهاست
|
|
|
|
|
|
|
|
|