398 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
دکتر مصطفی میردار رضایی،
جلد 32، شماره 97 - ( 11-1403 )
چکیده
شعر ناصرخسرو مشحون از ادلّه عقلی، مباحث مذهبی، مواعظ و حِکَم و... است که به کلام او رنگوبویی فلسفی و تا اندازهای پیچیده داده است. ازسوی دیگر، عطار در آثارش کوشیده تا با زبانی ساده و عاری از زرقوبرق و پیرایههای چشمگیر، میراث تصوف خراسان و میراث شعر پیش از خود را در هیئتی متفاوت عرضه کند. پرسش این جستار آن است که آیا سادگی یا پیچیدگی زبان در سادگی یا پیچیدگی سازه تصویرهای شاعرانه نقش دارد؟ پژوهش حاضر، که بهروش کمّی و آماری نوشته شده است، به بررسی آماری و مقایسهای ساختمان تصویرهای شعری ناصرخسرو و عطار میپردازد. نتایج این تحقیق نشان میدهد ساده یا پیچیدهبودن زبان شاعر ارتباط چندانی با سازه تصویرهایش نخواهد داشت؛ به بیانی دیگر، صرفاً بهدلیل سادگی یا دشواری کلام شاعر نمیتوان هندسه تصویرهای او را نیز ساده یا پیچیده دانست. زبان شعر ناصرخسرو دشوار و پیچیده است، اما این ویژگی بر هندسه تصویرهای شعر او تأثیر بسزایی نداشته و بیشتر تصویرهای شعر او از نوع ساده و بهدور از پیچیدگی است. ازسوی دیگر، سازه تصویرهای شعری عطار، با وجود سادگی زبان و ظاهر، دارای پیچیدگی ظریف و باریکی است که جز با تجزیه مصالح بلاغی بهکاررفته در بنای تصویرها نمیتوان به شبکه درهمتنیده و رابطه اجزا با یکدیگر پیبرد؛ بهبیانی، زبان عطار ساده و تصویرهای او پیچیده است.
خانم شیرین روشنی، دکتر حبیبالله عباسی، دکتر ناصرقلی سارلی، دکتر سید مرتضی میرهاشمی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
رویداد تاریخی استخلاص بخارا از آندسته رویدادهای پراهمیتی است که مورّخان متعدد آن را ضبط کردهاند. ضبط این رویداد در تاریخهای گوناگون از تفاوت رویکردها و نوع نگاه مورّخان به موضوع تاریخنگاری و شرح رویداد حکایت میکند. در برخی از این متون، روایات با تفصیل بیشتری همراه است و رویداد از حالت گزارش تاریخی خارج شده است. یکی از مورّخانی که با رویکردی فراتر از گزارش این رویداد را ثبت کرده، عطاملک جوینی، صاحب تاریخ جهانگشا، است. در تحلیل روایت جوینی، عوامل متعدد مخاطب را متقاعد میکند که او نهتنها با هدف ارائه گزارش، بلکه با چشماندازی فراتر از آن رویدادها را ثبت و ضبط کرده است. در جستار حاضر، با روش توصیفیـتحلیلی و رویکرد روایتشناسی، رویداد تاریخی استخلاص بخارا کاویده شد. تحلیل براساس نظریۀ چهارسطحیِ تحلیل روایت دیوید هرمن صورت گرفته است. این نظریه روایات را در چهار سطح واقعشدگی، توالی رویدادها، جهانپردازی/جهانپریشی، و همحسی بررسی میکند و میزان روایتمندی در رویداد را نشان میدهد. در سطح اول روایت جوینی (واقعشدگی)، موضع راوی در چهار چهره قابل تشخیص است؛ بهبیاندیگر، جوینی هربار با قرارگرفتن در یکی از قالبهای نگارنده (گزارشگر و یادآور) و بازگو (گزارشگر، پنددهنده) از شگردهایی بهره میگیرد که رویداد را از حالت گزارشگری خارج میکند و آفرینشی ادبی ترتیب میدهد. در سطح دوم (توالی رویدادها) نیز، جوینی با چینش رویدادها درقالب یک نظام علّی، آغاز و میانه و پایان روایت را که مستلزم پیرنگ روایی است بهخوبی تنظیم میکند. جوینی در پرداخت این روایت، رویدادهای اصلی و فرعی را تنظیم کرده است. این تنظیم رویدادها و چینش دقیق بههمراه توصیفات دقیق از زمان و مکان روایت، شیوۀ جوینی را در پرداخت سطح سوم روایت (جهانپردازی) روشن میکند. درنهایت نیز، در سطح چهارم روایت، جوینی با سه شیوه به خواننده حالت همحسی القا میکند. باید در نظر داشت که القای این حالت در متون تاریخی کمتر حس میشود؛ این درحالی است که شیوۀ مورخان ایرانی در گزارش صرف نمیشود و هدفی موازی با آن در نظر دارند که میتوان از آن با عنوان اصل تعلیم درجهت تأثیرگذاری بر مخاطب یاد کرد. جوینی در این سطح با اتخاذ سه شیوۀ متمایز، یعنی توصیف براعت استهلالگونه در آغاز روایت، ترکیب کلام با تصویر، و نقل اشعار و امثال درجهت دنبالکردن خط تعلیم، بر نظام احساسی مخاطب اثر میگذارد و احساس را به ادراک تبدیل میکند. درنهایت، از این فرآیند اندیشهای مرکزی در مخاطبان ایجاد میشود. این فرآیند به ایجاد یکی از عناصر مهم روایتمندی منتهی میشود که بهمعنای گذر از سطح گزارش صرف و رسیدن به سطحی از آفرینش ادبی است.
دکتر پروین مرتضایی، دکتر رها زارعی فرد، دکتر زهرا حسینی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
مصیبتنامه از مهمترین مثنویهای عطار در حوزه ادبیات عرفانی است که مناجاتهای شاعر با معبود جذابیتی ویژه به آن بخشیده است. شاعر ازطریق ساختار گفتمانهایی که ترس، ملامت و صمیمیت را بازنمایی میکند، اندیشههای اجتماعی و اخلاقی خود را بیان میکند. در این پژوهش، بهشیوۀ توصیفی-تحلیلی، ابعاد گفتمانی مناجاتهای مصیبتنامه عطار و چگونگی تبیین و تفسیر مناسبات اجتماعی و روابط قدرت در این متن براساس انگاره فرکلاف مطالعه میشود. انواع مناجاتهای عطار در مصیبتنامه براساس این رویکرد شامل سه شاخۀ مناجات خوفآمیز، صمیمانه، و ملامتآمیز است که در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین بررسی شده است. در سطح توصیف، ویژگیهای واژگان، ساختار جملات و دستورزبان بیانکننده تجربه اجتماعی شاعر است و خفقان و التهاب اجتماعی قرن هفتم هجری در خراسان را بازگو میکند. در سطح تفسیر، تمرکز شاعر بر توصیف عمده صفات خداوند است که از تسلیم محض بنده دربرابر خداوند حکایت دارد و تسلط اندیشه جبرگرایی اشعریان بر اجتماع شاعر را تأیید میکند. در سطح تبیین، ردّپای نظام درباری و تمایل شاعر به پاکسازی فضای عصر را مشاهده میکنیم؛ فضایی که در آن آشوبهای اجتماعی، مذهبی و عقیدتی رسوب کرده و دنیاگرایی و منفعتطلبی رونق گرفته است. بازنمایی نظام حاکمیتی جامعه و آرمانجویی شاعر برای ایجاد صلح و دوستی از دیگر یافتهها است.
دکتر سینا بشیری، دکتر قدرت الله طاهری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
زندگی در جهان مدرن با اضطراب، بیمعنایی و یأسی همراه است که در پایان به تقدیر گریزناپذیر مرگ ختم میشود و این مسئله در هنر و ادبیات مدرن در کانون توجه قرار گرفته است. هدایت بهدلیل جهانبینی نومیدانه و میل و اشتیاقی که به مفهوم مرگ نشان میداد، تأثیر اگزیستانسیال مرگ در زندگی آدمی را موضوع بسیاری از داستانهایش قرار داد. در داستانهای هدایت، اغلب شخصیتها دچار نوعی انزوا، بدبینی، پوچی و رواننژندیاند که در بسیاری موارد به مرگ و خودکشی آنها منجر میشود. در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، اهمیت اساسی مفاهیم «جنون» و «هراس از مرگ» و کارکرد جنون در مقابله با هراس از مرگ در داستانهای زندهبهگور و سهقطرهخون هدایت تحلیل شده است. یافتهها نشان داد که در داستانهای هدایت، جنون ازطریق بیهوده و بیمعناساختن زندگی مدرن و تهیساختن ذهن افراد، مرگ و هراسِ ناشی از آن را به بازی میگیرد و ذهن شخصیتهای داستان را از اضطراب و نگرانیهای اگزیستانسیال رهایی میبخشد و با دستکشیدن از زندگی پیش از مرگ و بهرهگیری آیرونیک از خودکشی، فرد را از هراس مرگ آزاد میکند.
محمّدحسن جلالیان چالشتری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
دستیابی به صورتی کهنتر و اصیلتر از شاهنامه، که هرچه بیشتر به سرودۀ فردوسی نزدیک باشد، ایجاب میکند که به یکایک عناصر این اثر، از کلیترین تا ریزترین، توجه شود. ویژگیهای منحصربهفرد این اثر از جهت قدمت و حجم چشمگیرش، که آن را به یکی از مهمترین منابع زبان فارسی در حوزههای گوناگونی همچون تاریخ، اسطورهشناسی، دستور تاریخی زبان و فنون بلاغت و صنایع ادبی تبدیل کرده است، اهمیت این توجه ویژه را صدچندان میکند. با همین رویکرد، نوشتار حاضر به دو موضوع اصلی میپردازد که ذیل آنها به برخی موضوعات دیگر نیز پرداخته شده است: موضوع نخست، یافتن و اثبات مواردی از کاربرد دو واژۀ «باد» و «گرد» است که بههمراه حرف اضافۀ «از» یا بدون آن معنای شتاب و تندی را دربردارند. دیگر اینکه در تصحیح انتقادی شاهنامه، درباب موضوعات بهظاهر کم اهمیتی که تفاوت چندانی بین ضبط اقدم نسخ و اجماع سایر نسخ وجود ندارد، موضوعات کلیدی و مؤثر در معنای ابیات و روال داستانها، ضروری است که در انتخاب ضبطها حداکثر وسواس و دقت بهکار گرفته شود و به صِرف وجود واژهای از این دست در اقدم نسخ نباید حکم به صحت آن داد و آن را در متن گنجاند. به این موضوع با تکیه بر مصراعی که حاوی نخستین یادکرد ضحاک در شاهنامه است پرداخته شده است: «که از مهر بهرهَش نبود اندکی».
دکتر لیلا آذرنیوار، دکتر خدابخش اسداللهی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
غم یکی از عواطف اصلی است که گاه بهدلیل شدت تأثیراتی که بر رفتار و روان آدمی میگذارد مشکلات جدی ایجاد میکند. غم نهتنها در حوزۀ روانشناسی، بلکه در حوزۀ زبانشناسی نیز حائز اهمیت است، تاجاییکه لیکاف و جانسون آن را در نظریۀ استعارۀ مفهومی خود بهمنزله حوزۀ هدف بهکار گرفتهاند. شعر نظامی منعکسکنندۀ عواطف و احساسات انسانی است که به زبان استعاری پیچیده و مبهم بیان شده است و رمزگشایی و فهم آن میتواند در تفکرات و ارتباطات روزمرۀ مخاطبان تأثیر داشته باشد؛ زیرا مطابق نظر لیکاف و جانسون، بخش مهمی از ارتباط کلامی ما را همین استعارهها تشکیل میدهند. در پژوهش حاضر، با روش توصیفیـتحلیلی مبتنی بر رویکرد شناختی، به بررسی چگونگی مفهومسازی عاطفۀ غم در پنجگنج نظامی از منظر استعارۀ مفهومی پرداخته شده است تا روشن شود نظامی با چه شگردی مفهوم انتزاعی غم را بهتصویر کشیده است. یافتهها نشان داد که عاطفۀ غم جلوۀ خاصی به اشعار نظامی داده است؛ بهگونهایکه بسامد آن در برخی اشعار او مثل خسرووشیرین و لیلیومجنون بالا است. او برای مفهومسازی غمهایی که بیشتر مربوط به ازدستدادن امر ارزشمندی مثل عشق و مرگ عزیزان است، از حوزههای مبدأ مختلفی ازقبیل انسان، گیاه، حیوان، بلایای طبیعی و... بهره برده است.
دکتر حسین دانا، دکتر فاطمه معنوی، دکتر افشین متقی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
جغرافیای فرهنگی (ژئوکالچر) از برجستهترین مفاهیمی است که پس از جنگ سرد در عرصه سیاست بینالملل و ژئوپلیتیک مطرح بوده است و اهمیت موضوع فرهنگ را برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در روابط میان جوامع و ملل مختلف پررنگ کرده است. دولتمردان ایرانی نیز بهمنظور همگرایی و تعامل فرهنگی با کشورهای همسایه، توجه به حوزه ایران فرهنگی را در رأس برنامههای فرهنگیـسیاسی خود قرار دادهاند. حوزه جغرافیایی ایران فرهنگی، با وجود تفاوتهای قومیتی، بهسبب دارابودن مؤلفههایی چون آدابورسوم، دین، و هنر و ادبیات مشترک، بستر مناسبی برای توسعه هویت مشترک دارد. در میان مؤلفههای ذکرشده، عنصر زبان و ادبیات ازحیث جذابیت و قدرت اقناعی جایگاه ویژهای دارد. دراینمجال، به بررسی توصیفیـتحلیلی ادبیات منظوم ترکی آذربایجانی در بخش ادبیات شفاهی بهویژه با محوریت بایاتیهای ترکیِ رایج در بین مردم ایران و آذربایجان با مضامین مشترک در حوزۀ وطندوستی پرداختهایم تا نشان دهیم که با نگاه واقعبینانه و برنامهریزی صحیح در حوزه شعر و ادبیات، بهویژه ادبیات اقوام ایرانی، بهسبب اشتراکات قومیتی با همسایگانی چون آذربایجان میتوان گامهای استواری درجهت همگرایی با کشورهای همجوار برداشت و جایگاه فرهنگی و به تبع آن جایگاه سیاسی و اقتصادی کشور را در منطقه بهبود بخشید.
حسن شهریاری، کیانوش بیرانوند،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
داستانها و اندیشههای حماسی ظرفیتهایی دارد که بخشی از آن جنبشهای مقاومت انقلابی و رهاییبخش را تغذیه میکند و پارهای دیگر در خدمت نظامهای ضدبشری و دیکتاتوری و انواع بنیادگرایی درمیآید. ظرفیت حماسی داستانهای ایرانی، بهاقتضای هردوره، گاه درقالب منظومههای حماسی، گاه در لابهلای صفحات آثار تاریخی و گاه درقالب رمانها و داستانهای تاریخی ظهور یافته است. رمان تاریخی، بهمثابه یکی از انواع ادبی نوظهور در دوره قاجار، پیوستگی عمیقی با روایات و اندیشههای حماسی دارد و نویسندگان با اهداف و شیوههای گوناگون از آن بهره بردهاند؛ بنابراین، انجام پژوهشی با هدف بررسی اهداف نویسندگان، چگونگی کاربرد و حتی تحولات راهیافته به حماسه و اندیشههای حماسی در این آثار ضروری است. یافتههای پژوهش حاضر، که با استفاده از منابع کتابخانهای و روش توصیفیـتحلیلی و مقایسهای بهدست آمد، به این شرح است: 1. در رمانهای تاریخی دوره نخست (1300-1284)، با توجه به خطر نابودی هویت ایرانی دربرابر بیگانگان، نویسندگان با نگاهی آموزشی درپی ترویج اندیشههای حماسی برای ایجاد روحیه مقاومت، اتحاد و دفاع از سرزمین بودهاند؛ 2. در آثار دوره دوم (1320-1300)، عنصر حماسه چون ابزاری در خدمت دربار و بیان اندیشههای ملیگرایانه پهلوی اول قرار دارد؛ 3. دوره سوم (1332-1320)، تحتتأثیر ورود متفقین به ایران و تزلزل دربار، اندیشههای حماسی دچار رکود میشود و داستانها و قهرمانان عیار جای اندیشههای حماسی و پهلوانان حماسی را میگیرند.
-- فرح جهانشاهی، دکتر محمد فرهمند، دکتر ابراهیم دانش، دکتر فرامرز جلالت،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
رومن یاکوبسن تفاوت نقشهای زبانی را حاصل برجستگی برخی از عناصر ارتباطی (فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، مجرای ارتباطی و رمزگان) دانسته و معتقد است هر پیام نقشهای زبانی متعددی دارد که معمولاً یکی از آنها برجستهتر است. در متون ادبی، بهدلیل پیچیدگی متن، تعدد لایهها و سیّالبودن نشانهها، هنرسازهها علاوهبر ایجاد یا تقویت نقش ادبی و ارتقای فرمی متن، با دیگر نقشهای زبانی نیز در تعاملاند و درصورت استفاده هوشمندانه، سبب تناسب و تطابق صورت و معنای متن میشوند. در پژوهش حاضر، بهروش توصیفیـتحلیلی، نقش هنرسازههای بدیعی در تعامل صورت و معنای منطقالطیر عطار تحلیل شده است. یافتهها نشان داد که عطار با آگاهی از کارکردهای گوناگون زبان، بین هنرسازههای بدیعی و محتوای اخلاقیـعرفانی منطقالطیر تناسب و تعادل برقرار و هنرسازهها را براساس جوهره و کارکرد ادبیشان، برای بیان مفاهیم خاصی استفاده کرده است؛ مثلا،ً «حسن تعلیل» را برای تبیین مسائل تعلیمی و عرفانی، «مراعات نظیر» را برای ایجاد وحدت موضوعی و انسجام متنی و «متناقضنمایی» را برای تصویرگری ماهیت متناقض تجربههای عرفانی و کشمکشهای درونی و برونی عارف بهکار برده است. کاربست هنرسازهها به فراخور موضوع و محتوای حکایات منطقالطیر، زیبایی، تأثیرگذاری عمیق و تعامل و تطابق صورت و معنا را پدید آورده است.
دکتر نرگس اسکویی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
در مقاله حاضر، با رویکرد پدیدارشناختی و تمرکز بر مفاهیم اساسی فلسفه هایدگر، به تحلیل هستیشناختی خوابنامهای از یغما جندقی با مضمون پرسشهای هستیشناختی پرداخته شده و بازنمایی رؤیا/ مرگ و هستی در چارچوب تجربه دازاین بررسی شده است. دازاین، در فلسفۀ هایدگر، هستندۀ پرسشگری است که پیوسته در جستوجوی مستمر معنا و هویت در تعامل با زمان، مرگ و دیگر ابعاد هستیشناختی قرار دارد. در این تحقیق، خواب و رؤیا نهتنها بسترهای تجربه زیسته دازاین، بلکه شرایط مرزی میان زندگی و مرگ در نظر گرفته شدهاند که عرصهای برای بروز تنشهای هستیشناختی هستند. این وضعیتها، ازمنظر روانشناختی و هستومندی، تجربهای مشابه گسست از زندگی روزمره و مواجهه با پنهانیترین ابعاد هستی انسان فراهم میآورند. با ارجاع به مفاهیم کلیدی هایدگر درباب دازاین و هستیشناسی بنیادین، نظیر «پنهانیبودن»، «اضطراب هستی»، و «بودن در آنجا/ جهان»، مقاله نشان میدهد که رؤیا بهمثابه مرگ و بهعنوان تجربهای تمثیلی، دازاین را در مسیر مواجهه با ابعاد پنهانی هستی و خود قرار میدهد. همچنین، تقابلهای درونی دازاین در فرآیند رؤیا و بیداری بازتابی از کشاکشهای بنیادین میان امکانهای اصیل و غیراصیل هستی است که همزمان میتواند بهمنزله نمادی از درگیریهای هستیشناختی خیر و شر در فلسفه هایدگر تحلیل شود؛ ازاینرو، خواب و رؤیا در این اثر، بهطور نمادین، دازاین را به رویارویی با حقیقت، انتخابهای هستیشناختی و محدودیتهای انسانی دعوت میکنند و زمینهساز درک عمیقتری از هستی و هویت انسانی میشوند.
آقای سعید امیری نیا، دکتر جواد دهقانیان،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
روند شاهنامهپژوهی از آغاز، یعنی سال 1294، تا پایان سال 1385 در چند مقاله آسیبشناسی شده است. این پژوهشها عواملی مانند گسترش کمّی مقالهها، دلایل فراز و فرود شاهنامهپژوهی و نقاط ضعف موضوعی، محتوایی و ساختاری مقالات را بررسی کردهاند. مطالعات یادشده، به میزان نوآوری پژوهشها در روش تحقیق، فرضیهها و نتایج تازه ـکه از مهمترین ارکان مقالۀ علمی استـ کمتر توجه کردهاند. در پژوهش حاضر، به دو شاخص اساسی مقالات علمیـپژوهشی منتشرشده در فاصله سالهای 1386-1390 با موضوع شاهنامه و فردوسی پرداخته شده و نوآوری در دو رکن اصلی این مقالات، یعنی مسئله و روش تحقیق، بررسی شده است. بهاینمنظور، 210 مقالۀ علمیـپژوهشی منتشرشده در پنجسال پایانی دهۀ هشتاد، براساس معیارهای علمی در نُه دستۀ موضوعی طبقهبندی و سپس براساس شاخصهایی، میزان نوآوری و جریانسازی آنها بررسی شده است. ازنظر کمّی، دسته موضوعی «مطالعات متنی شاهنامه»، «مقایسۀ تطبیقی شاهنامه با دیگر آثار» و «بررسی شخصیتهای شاهنامه» نسبت به دیگر موضوعات بسامد بالاتری دارند. نتایج نشان میدهد که در مقایسه با دورههای قبل، ازنظر کیفی، نقصهای موضوعی و روششناختی در مقالههای این دورۀ زمانی کاهش یافته و دیدگاههای تازه و نگرشهای جدیدی در شاهنامهپژوهی پدیدار شده است. در دستۀ موضوعی «مطالعات متنی شاهنامه»، بهدلایل مختلفی نظیر انتشار متن منقح شاهنامه، تمرکز بیشتر بر نظریات ادبی و مطالعات تطبیقی و بینامتنی، مقالاتی منتشر شده که گاه جریانساز شدهاند.
شکیلا نجاری، علیرضا نیکویی، معصومه غیوری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
گاستون باشلار (1962-1884)، نظریهپرداز نامدار فرانسوی، با تفسیر روانشناختی متون و بهرهگیری از کهنالگوهای آتش، آب، باد و خاک به بررسی تخیل در متون پرداخته است. ازنظر باشلار، کارِ قوه تفکرْ تولید مفاهیم است و صورخیال محصول قوه تخیلاند. انسان پیشازآنکه ببیند یا تجربه کند تخیل میکند. باشلار در این دیدگاه ادبیات و هنر را برآمده از تخیل ناب دانسته و معتقد است صورخیال بیانی و کلیشهای در این رویکرد اهمیتی ندارد، بلکه تصاویر تخیلیای مهم هستند که از چهار عنصر اصلی سرچشمه گرفته باشند. از دید باشلار، کار تخیل آن است که از ضمیر ناخودآگاه الهام بگیرد و انتخاب کند که کدام عنصر وجه غالب تفکر نویسنده باشد. ممکن است نویسنده در اثر خود، گریزی به هر چهار عنصر داشته باشد، اما تنها یک عنصر در میدان تفکر و تخیل غالب نویسنده پیروز خواهد بود. ریشه تفاوت کاربرد این عناصر در شعر، ضمیر ناخودآگاه گوینده است که امیال و آرزوهای درونی، خاطرات دوره کودکی و محلی را که نویسنده در آن رؤیاپردازی کرده دربرمیگیرد. پس، این مفهوم که تخیل مادی هر نویسنده با دیگری متفاوت است، در تفاوت زیستی، تجربی، حسی و فکری آنان ریشه دارد. در این پژوهش، پس از بررسی نظریات باشلار درباب تخیل ماده آتش که در کتاب روانکاوی آتش و شعله شمع گرد آمده است، تمام آثار فروغ فرخزاد را، که بهنوعی به این مؤلفهها اشاره داشتند، بررسی کردیم. نتایج تحقیق نشان میدهد که از میان چهار عنصر، آتش در اشعار اولیه فرخزاد برجستهتر است که نمودی از شور عاشقانه، احساسات و تجربه عشقی تنانه فروغ است.
حامد دالوند، محمد خسروی شکیب، صفیه مرادخانی، رسول حیدری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
قصۀ «رستم و شغاد» یکی از فنّیترین و منسجمترین روایتهای موجود در شاهنامه است. در این قصه، برجستهترین پهلوان شاهنامه، رستم، از جریان روایت حذف میشود. علاقه فردوسی به رستم سبب شده است تا فردوسی برای حذف او حساسیت و وسواس زیادی نشان دهد. فردوسی برای حذف این شخصیت ملی مجبور بوده است تا دقت زبانی و روانشناختی زیادی صرف کند تا مرگ رستم، با آن عظمت و شکستناپذیری، معقول و پذیرفتنی جلوه کند. نقد نو، بهمنزله رویکردی انضمامی و سیستمی، تلاش میکند تا با اصالتبخشیدن به متن، الگوهای کلامی، هماهنگی، و وحدت درونی اجزا را در اثر نشان دهد. پیشفرض مقاله این است که فردوسی با استفاده از مقولاتی به نام «بازی اعتماد» و «فریب عاطفی» تلاش کرده است تا مرگ پهلوانی چون رستم را برای خواننده باورپذیر کند. مقدماتی چون «مفتونسازی»، «متقاعدسازی»، «خلق بحران و اضطرار»، «ایجاد حیرت»، «تبدیل قصه من به ما»، «تبانی»، «جلب اعتماد»، «تسریع اعتماد»، و «توطئه» قتل رستم را تا حد زیادی منطقی میکند. در این مقاله، با روش توصیف و تحلیل کیفی و دقیقِ متن، تلاش میشود تا مقدمات زبانی و ذهنیت روانشناختی فردوسی برای توجیهپذیری مرگ ابرپهلوان اثر ارزیابی شود.
خانم شهین اوجاق علیزاده، آقا فرامرز کمالی پور آزاد، آقا علی عین علیلو،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر خوانشی روانشناسانه از حکایات کوتاه لیلی و مجنون در سه اثر برجستۀ عطار نیشابوری ـ الهینامه، منطقالطیر و مصیبتنامهـ ارائه میدهد. این حکایات بهعنوان بازتابهایی از مفاهیم عرفانی در ضمیر و ناخودآگاه شاعر شکل گرفتهاند و با ساختاری تداعیگرایانه، جهان ذهنی و روحی عطار را بازنمایی میکنند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تحلیل شخصیتها، موقعیتها و نمادهای کهنالگویی در این حکایات است؛ بهمنظور نیل به این هدف، از آرای دو روانشناس برجستۀ قرن بیستم، زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، بهره گرفته شده است. در چارچوب نظریۀ شخصیت فروید، میزان وابستگی شخصیتهای عرفانی به سه لایۀ روان یعنی غرایز(ایگو)، واقعیت (نهاد) و اخلاقیات (فرامن) بررسی میشود. همچنین، با تکیه بر نظریۀ کهنالگوهای یونگ، نمادهای بازتولیدشده در شخصیتها و موقعیتهای روایی تحلیل میگردد. هدف اصلی پژوهش، گشودن افقی نو در خوانش متون عرفانی از منظر روانشناسی تحلیلی است و بهویژه نشاندادن قابلیت حکایات لیلی و مجنون در آثار عطار برای تحلیل بر اساس نظریههای فروید و یونگ. ابتدا حکایات مرتبط با لیلی و مجنون در سه اثر مذکور گردآوری شده و چگونگی ارتباط آنها با مضامین پیش از خود از حیث تداعی مشخص میگردد. این مرحله اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد شخصیتها چگونه در ناخودآگاه شاعر ساخته و به نمادهایی عرفانی بدل شدهاند. سپس با اتکاء به نظریههای فروید و یونگ، تحلیل روانشناختی حکایات صورت میگیرد. نتایج نشان میدهد که تداعیهای عطار عمدتاً بر سه اصل شباهت، مجاورت و تضاد استوار است، که در این میان تداعی از نوع شباهت بیشترین بسامد را دارد. با بررسی درونمایۀ حکایات، به شخصیتها و نمادهایی کهنالگویی دست یافتهایم که در بستر روایت، محملی برای بروز مفاهیم عرفانی میشوند. برخی از مهمترین کهنالگوهای شناساییشده در این حکایات عبارتاند از: سرنمون عشق، غریزه، پیر روحانی و خدا. نسبتهای میان این کهنالگوها نیز با ساختار معنایی عرفان اسلامی انطباق دارد و نشاندهندۀ عمق روانی و نمادین روایتهاست
آقای مجتبی اصفرنسب، دکتر ایوب کوشان، دکتر حمیدرضا فرضی،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
شعرا و نویسندگان ادوار گذشته بخشی از پیامآوران تاریخِ مکتوب ملتها و تمدنها هستند که غور و تتبع در آثار ایشان به تبیین بیشتر و بهتر فضای حاکم در روزگار حیات مؤلف و جغرافیای زندگی وی کمک میکند. با توجه به اهمیت شعر و موسیقی در فرهنگ ایرانی، بررسی زندگی، اندیشه و آثار شعرا و موسیقیدانان هر دوره تاریخی به واکاوی دقیقتر خصوصیّات و رفتارهای فرهنگی در جامعه آن دوران و ابعاد مغفول مانده اندیشه ایشان منجر میشود. میرزامحسن تأثیر تبریزی یکی از شعرای برجسته و خوشآوازه سبک هندی است که فراوانی واژههای موسیقایی در شعر وی، برآمده از علاقه و آشنایی قابل تأمل او با این هنر میباشد. بخشی از اصطلاحات تخصصی که شاعر در مضمونپردازی خود از آن بهره برده، نام مقامات و شعبات موسیقی است که امروزه به دستگاه و گوشههای ردیف موسیقی ایرانی مشهور هستند و تا کنون هیچ پژوهشی در این زمینه بر آثار تأثیرتبریزی انجام نشده است. در این جستار میانرشتهای با مطالعه کتابخانهای دیوان شاعر و تحلیل ابیاتی که با استفاده از اسامی مقامات و شعبات موسیقی سروده شدهاند، به نقش این اصطلاحات در خلق مضامین تازه و مفاهیم مدنظر شاعر پرداختهایم.
قدسیه رضوانیان، منا طالشی، رضا ستاری، فرزاد بالو،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
رمان مادران و دختران، اثر مهشید امیرشاهی، سبک زندگی چهار نسل از زنان را در بستر گفتمانهای رایج تاریخ معاصر ایران روایت میکند. این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی، با تلفیقی از نظریه سرمایه فرهنگی و نظم جنسیتی پیر بوردیو، وضعیت زیستی و فکری زنان را در این رمان چهار جلدی بررسی میکند. از منظر نظریه پیر بوردیو، سرمایه فرهنگی شامل دانش، مهارتها و توانمندیهای فرهنگی است که امکان کنشگری و حضور فعال را برای زنان فراهم میکند، اما نظم جنسیتی ساختاری اجتماعی و فرهنگی است که نابرابری و سلطه مردسالارانه را بازتولید میکند و جایگاه زنان را به صورت ابژهوار و تابع تثبیت میکند. در رمان، دو جلد اول نشاندهنده پذیرش نظم جنسیتی و سرمایه فرهنگی محدود زنان است، در حالی که در دو جلد بعدی، شخصیتهایی مثل مهراولیا و شهربانو با سرمایه فرهنگی بیشتری توانسته اند سوژگی سیاسی و اجتماعی خود را افزایش داده و نقدی بر ایدئولوژیها و تجدد ارائه دهند. رمان با اتکا به روایتهای خاطرهگویی، کشاکش میان فاعلیت و انفعال زنان را بازنمایی میکند و نشان میدهد که سوژگی زنانه تحت تأثیر تضاد میان سرمایه فرهنگی محدود و نظم جنسیتی نابرابر شکل میگیرد و همزمان امکان مقاومت و تغییر را ایجاد میکند. این تحلیل، رمان را به عنوان عرصه تعامل پیچیدهای از جنسیت، سیاست، و فرهنگ در تاریخ معاصر ایران معرفی میکند.
دکتر علیرضا محمدی کلهسر، خانم فریبا ترابی،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
تناسب بهمنزلۀ مولفهای مهم در تاریخ نقد ادبی، نقشی کلیدی در نقدهای غلامحسین یوسفی نیز داشته است. بررسی این موضوع میتواند به شناخت بخشی از مجموعۀ نقد دانشگاهی در زبان فارسی کمک کند. از این رو، هدف مقالۀ حاضر بررسی چیستی و انواع و پیامدهای تناسب در نقد ادبی نزد غلامحسین یوسفی است. در این مقاله با مطالعۀ آثار غلامحسین یوسفی، چیستی تناسب، انواع آن و رابطۀ آن با دیگر مولفههای نقد ادبی از منظر یوسفی بررسی شده است. میتوان گفت، یوسفی دایرهای گسترده از واژگان را برای اشاره به تناسب بهکار میگیرد. انواع تناسب هم نزد یوسفی شامل تناسب ویژگیهای شخصیت با منش وی، تناسب میان بخشهای مختلف متن، تناسب میان عناصر فرمی و محتوایی میشود. یوسفی تناسب را در ارتباط با مولفههایی چون ایجاز و اطناب و تصویرسازی نیز بهکار میگیرد. و سرانجام، رعایت انواع تناسب در متن از نظر یوسفی پیامدهایی مثبت دارد که مهمترینشان عبارتند از: وحدت و انسجام متن، واقعگرایی و باورپذیری، و تأثیر بر مخاطب. در نقدهای یوسفی (الف) هیچگاه تعریف و توصیفی دقیق از مولفههای یادشده ارائه نمیشود، چنانکه گویی همگان بر سر معنای آنها توافق دارند. این بدیهیپنداری مفاهیم، یکی از ویژگیهای نگاه یوسفی به نقد ادبی است؛ (ب) باوجود تأکید نظری وی بر لزوم تناسب فرم و محتوا، به نظر میرسد در عمل، محتوا برای وی مهمتر از فرم است؛ چنانکه عناصر فرمی نیز با ویژگیهایی محتوایی توصیف میشوند؛ (ج) وی با نگاهی ارزشگذارانه، انواع تناسب و پیامدهای آن را نقطۀ قوت اثر ادبی تلقی میکند. نکته آخر اینکه یوسفی در استفاده از معیار تناسب در نقد ادبی، تا حد زیادی متأثر از نظریههای کلاسیک و نئوکلاسیک است.
فرزاد بالو، مصطفی میردار رضایی،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
یدالله رؤیایی یکی از شاعر ـ نظریهپردازان معاصرست که عقاید در خور تأملی در خصوص ماهیت و مقومات شعر دارد. این پژوهش که با روش توصیفی ـ تحلیلی و بهرهگیری از ابزار کتابخانهای نوشته شدهاست، میکوشد با تمرکز بر دیدگاههای رؤیایی، به بررسی چیستی شعر در نسبت با اندیشهی فلسفی و زیباییشناختی او بپردازد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که رؤیایی با تکیه بر پدیدارشناسی هوسرل و الهام از اندیشههای هایدگر، شعر را نه بهعنوان بازنمایی واقعیت، بلکه به مثابهی «تعریف» و «حضور متعالی زبان» در هستی میبیند. او در گذار از سنت شفاهی به نوشتاری، نقش آگاهی بصری را در تجربهی شاعرانه برجسته میسازد. رؤیایی با تأکید بر سهگانهی انسان، جهان و زبان، شعر را حاصل تعامل پویا و درونی این سه عنصر میداند. و نشان میدهد که افراط در هریک از این عناصر، به حذف دو عنصر دیگر و تضعیف کیمیای کلام منجر میشود .براساس چنین بنیانی، شعر نه حاصل الهام، بلکه نتیجهی «احضار» آگاهانهی زبان است. در این رویکرد، شعر حجم، عرصهی تحقق این آگاهی و تجربهی شهودی از پدیدههاست. او فرم را جوهر زایندهی شعر و تصویر و دینامیسم زبانی را رکن بنیادین آن میخواند. رؤیایی وزن را یک عامل لازم برای شعر نمیداند، اما به لزوم نوعی ریتم و آهنگ داخلی برای شعر معتقدست. شعر در اندیشهی رؤیایی فراتر از ساخت زبانی صرف، کنشی است برای بازتعریف هستی، معنا و تجربهی انسانی در قلمرو زبان.
زینب کلانتری، علی اکبر باقری خلیلی، مسعود روحانی، شهرام احمدی،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
معنیشناسیشناختی بهعنوان یکی از شاخههای زبانشناسی شناختی به بررسی ارتباط میان تجربه انسان، نظام مفاهیم و ساختار معنایی زبان میپردازد و از نظریات و رویکردهای مختلف و مفاهیم و مباحثی چون استعاره مفهومی تشکیل میشود. استعاره مفهومی براساس دو حوزه مبدأ، مقصد و با تمرکز بر نگاشت میان آنها پدید میآید. نظامهای مفهومی و الگوهای استعاریسازی در استعاره مفهومی از اهمیت ویژهای برخوردارند. این الگوها اساساً محصول فرهنگها و نگرشهای فرهنگی و بینافرهنگیاند. کشف و تحلیل آنها میتواند موجب شناخت عمیقتر فرهنگ و فهم دقیقتر متون ادبی گردد. حافظ شیرازی از شاعرانی است که اشعارش بیشترین آمیزش را با فرهنگ ایرانی داشته، چنانکه شعرش را عصاره فرهنگ اعصار پیش از او میدانند. این پژوهش بهشیوه توصیفی-تحلیلی و با رویکرد فرهنگی به بررسی استعاره مفهومی شئ انگاری ریا و تزویر در غزلیات حافظ پرداختهاست. عمدهترین نتیجه این پژوهش دستیابی به این کلاناستعاره بوده که «ریا، نابودگر است». نکته دیگر اینکه اغلب طرحوارههای مربوط به شیءانگاری ریا و تزویر از نوع قدرتی است و ماهیت و کارکرد آن نیز دلالتبر نابودگری ریا دارد. نابودگرانگاری ریا و تزویر توسط حافظ محصول تجربیات فرهنگی اوست. اگرچه بعضی از این تجربیات، صبغه بینافرهنگی دارند، اما بیشتر آنها پیشینه و صبغه درونفرهنگی (فرهنگ ایرانی) داشته، روایتگر آرزوی روانِ جمعی ایرانیان در طول تاریخاند.
امیرمهدی صفایی دریاکناری، سمیه آقابابایی، بتول واعظ،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
تبیین مرزهای گونهشناختی در پیوستار «نثر به شعر»، از چالشهای بنیادین زبانشناسی ادبی است. پژوهش حاضر با هدف بازتعریف گونهشناسی متون آمیخته، به بررسی تطبیقی عناصر برجستهساز در دفتر «ابراهیم در آتش» احمد شاملو (شعر سپید) و دفاتر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد (شعر نیمایی) میپردازد. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد کمّی- کیفی بر مبنای نظریه هنجارگریزی جفری لیچ و مدلهای صفوی و حقشناس است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که برخلاف پیشفرضهای نظری پیشین، «بسامد و کیفیت توازنها» (قاعدهافزایی) عامل اصلی تعیین جایگاه متن در پیوستار به سمت «پیشنمون شعر» است، در حالی که قاعدهکاهی صرفاً ابزار ورود به زبان ادبی محسوب میشود. دادهکاوی اشعار فاش کرد که شاملو با بهرهگیری از «توازنهای جبرانی» (مانند قافیه با میانگین ۴.۸۶ و توازنهای واجی متراکم)، خلأ وزن عروضی را پوشش داده است؛ در حالی که فرخزاد با تکیه بر «عروض گفتاری»، نیاز کمتری به توازنهای جایگاهمند و هنجارگریزیهای متنوع داشته است. در نهایت، این مطالعه پیشنهاد میدهد که عیار شاعرانگی و تمایز گونههای آمیخته، تابع بسامد و سلسلهمراتب موسیقایی حاصل از قاعدهافزایی است و بر همین اساس، جایگاه دقیق هر متن در پیوستار نثر به شعر قابل بازشناسی است.