393 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
دکتر پروین مرتضایی، دکتر رها زارعی فرد، دکتر زهرا حسینی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
مصیبتنامه از مهمترین مثنویهای عطار در حوزه ادبیات عرفانی است که مناجاتهای شاعر با معبود جذابیتی ویژه به آن بخشیده است. شاعر ازطریق ساختار گفتمانهایی که ترس، ملامت و صمیمیت را بازنمایی میکند، اندیشههای اجتماعی و اخلاقی خود را بیان میکند. در این پژوهش، بهشیوۀ توصیفی-تحلیلی، ابعاد گفتمانی مناجاتهای مصیبتنامه عطار و چگونگی تبیین و تفسیر مناسبات اجتماعی و روابط قدرت در این متن براساس انگاره فرکلاف مطالعه میشود. انواع مناجاتهای عطار در مصیبتنامه براساس این رویکرد شامل سه شاخۀ مناجات خوفآمیز، صمیمانه، و ملامتآمیز است که در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین بررسی شده است. در سطح توصیف، ویژگیهای واژگان، ساختار جملات و دستورزبان بیانکننده تجربه اجتماعی شاعر است و خفقان و التهاب اجتماعی قرن هفتم هجری در خراسان را بازگو میکند. در سطح تفسیر، تمرکز شاعر بر توصیف عمده صفات خداوند است که از تسلیم محض بنده دربرابر خداوند حکایت دارد و تسلط اندیشه جبرگرایی اشعریان بر اجتماع شاعر را تأیید میکند. در سطح تبیین، ردّپای نظام درباری و تمایل شاعر به پاکسازی فضای عصر را مشاهده میکنیم؛ فضایی که در آن آشوبهای اجتماعی، مذهبی و عقیدتی رسوب کرده و دنیاگرایی و منفعتطلبی رونق گرفته است. بازنمایی نظام حاکمیتی جامعه و آرمانجویی شاعر برای ایجاد صلح و دوستی از دیگر یافتهها است.
دکتر سینا بشیری، دکتر قدرت الله طاهری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
زندگی در جهان مدرن با اضطراب، بیمعنایی و یأسی همراه است که در پایان به تقدیر گریزناپذیر مرگ ختم میشود و این مسئله در هنر و ادبیات مدرن در کانون توجه قرار گرفته است. هدایت بهدلیل جهانبینی نومیدانه و میل و اشتیاقی که به مفهوم مرگ نشان میداد، تأثیر اگزیستانسیال مرگ در زندگی آدمی را موضوع بسیاری از داستانهایش قرار داد. در داستانهای هدایت، اغلب شخصیتها دچار نوعی انزوا، بدبینی، پوچی و رواننژندیاند که در بسیاری موارد به مرگ و خودکشی آنها منجر میشود. در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، اهمیت اساسی مفاهیم «جنون» و «هراس از مرگ» و کارکرد جنون در مقابله با هراس از مرگ در داستانهای زندهبهگور و سهقطرهخون هدایت تحلیل شده است. یافتهها نشان داد که در داستانهای هدایت، جنون ازطریق بیهوده و بیمعناساختن زندگی مدرن و تهیساختن ذهن افراد، مرگ و هراسِ ناشی از آن را به بازی میگیرد و ذهن شخصیتهای داستان را از اضطراب و نگرانیهای اگزیستانسیال رهایی میبخشد و با دستکشیدن از زندگی پیش از مرگ و بهرهگیری آیرونیک از خودکشی، فرد را از هراس مرگ آزاد میکند.
محمّدحسن جلالیان چالشتری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
دستیابی به صورتی کهنتر و اصیلتر از شاهنامه، که هرچه بیشتر به سرودۀ فردوسی نزدیک باشد، ایجاب میکند که به یکایک عناصر این اثر، از کلیترین تا ریزترین، توجه شود. ویژگیهای منحصربهفرد این اثر از جهت قدمت و حجم چشمگیرش، که آن را به یکی از مهمترین منابع زبان فارسی در حوزههای گوناگونی همچون تاریخ، اسطورهشناسی، دستور تاریخی زبان و فنون بلاغت و صنایع ادبی تبدیل کرده است، اهمیت این توجه ویژه را صدچندان میکند. با همین رویکرد، نوشتار حاضر به دو موضوع اصلی میپردازد که ذیل آنها به برخی موضوعات دیگر نیز پرداخته شده است: موضوع نخست، یافتن و اثبات مواردی از کاربرد دو واژۀ «باد» و «گرد» است که بههمراه حرف اضافۀ «از» یا بدون آن معنای شتاب و تندی را دربردارند. دیگر اینکه در تصحیح انتقادی شاهنامه، درباب موضوعات بهظاهر کم اهمیتی که تفاوت چندانی بین ضبط اقدم نسخ و اجماع سایر نسخ وجود ندارد، موضوعات کلیدی و مؤثر در معنای ابیات و روال داستانها، ضروری است که در انتخاب ضبطها حداکثر وسواس و دقت بهکار گرفته شود و به صِرف وجود واژهای از این دست در اقدم نسخ نباید حکم به صحت آن داد و آن را در متن گنجاند. به این موضوع با تکیه بر مصراعی که حاوی نخستین یادکرد ضحاک در شاهنامه است پرداخته شده است: «که از مهر بهرهَش نبود اندکی».
دکتر لیلا آذرنیوار، دکتر خدابخش اسداللهی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
غم یکی از عواطف اصلی است که گاه بهدلیل شدت تأثیراتی که بر رفتار و روان آدمی میگذارد مشکلات جدی ایجاد میکند. غم نهتنها در حوزۀ روانشناسی، بلکه در حوزۀ زبانشناسی نیز حائز اهمیت است، تاجاییکه لیکاف و جانسون آن را در نظریۀ استعارۀ مفهومی خود بهمنزله حوزۀ هدف بهکار گرفتهاند. شعر نظامی منعکسکنندۀ عواطف و احساسات انسانی است که به زبان استعاری پیچیده و مبهم بیان شده است و رمزگشایی و فهم آن میتواند در تفکرات و ارتباطات روزمرۀ مخاطبان تأثیر داشته باشد؛ زیرا مطابق نظر لیکاف و جانسون، بخش مهمی از ارتباط کلامی ما را همین استعارهها تشکیل میدهند. در پژوهش حاضر، با روش توصیفیـتحلیلی مبتنی بر رویکرد شناختی، به بررسی چگونگی مفهومسازی عاطفۀ غم در پنجگنج نظامی از منظر استعارۀ مفهومی پرداخته شده است تا روشن شود نظامی با چه شگردی مفهوم انتزاعی غم را بهتصویر کشیده است. یافتهها نشان داد که عاطفۀ غم جلوۀ خاصی به اشعار نظامی داده است؛ بهگونهایکه بسامد آن در برخی اشعار او مثل خسرووشیرین و لیلیومجنون بالا است. او برای مفهومسازی غمهایی که بیشتر مربوط به ازدستدادن امر ارزشمندی مثل عشق و مرگ عزیزان است، از حوزههای مبدأ مختلفی ازقبیل انسان، گیاه، حیوان، بلایای طبیعی و... بهره برده است.
دکتر حسین دانا، دکتر فاطمه معنوی، دکتر افشین متقی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
جغرافیای فرهنگی (ژئوکالچر) از برجستهترین مفاهیمی است که پس از جنگ سرد در عرصه سیاست بینالملل و ژئوپلیتیک مطرح بوده است و اهمیت موضوع فرهنگ را برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در روابط میان جوامع و ملل مختلف پررنگ کرده است. دولتمردان ایرانی نیز بهمنظور همگرایی و تعامل فرهنگی با کشورهای همسایه، توجه به حوزه ایران فرهنگی را در رأس برنامههای فرهنگیـسیاسی خود قرار دادهاند. حوزه جغرافیایی ایران فرهنگی، با وجود تفاوتهای قومیتی، بهسبب دارابودن مؤلفههایی چون آدابورسوم، دین، و هنر و ادبیات مشترک، بستر مناسبی برای توسعه هویت مشترک دارد. در میان مؤلفههای ذکرشده، عنصر زبان و ادبیات ازحیث جذابیت و قدرت اقناعی جایگاه ویژهای دارد. دراینمجال، به بررسی توصیفیـتحلیلی ادبیات منظوم ترکی آذربایجانی در بخش ادبیات شفاهی بهویژه با محوریت بایاتیهای ترکیِ رایج در بین مردم ایران و آذربایجان با مضامین مشترک در حوزۀ وطندوستی پرداختهایم تا نشان دهیم که با نگاه واقعبینانه و برنامهریزی صحیح در حوزه شعر و ادبیات، بهویژه ادبیات اقوام ایرانی، بهسبب اشتراکات قومیتی با همسایگانی چون آذربایجان میتوان گامهای استواری درجهت همگرایی با کشورهای همجوار برداشت و جایگاه فرهنگی و به تبع آن جایگاه سیاسی و اقتصادی کشور را در منطقه بهبود بخشید.
حسن شهریاری، کیانوش بیرانوند،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
داستانها و اندیشههای حماسی ظرفیتهایی دارد که بخشی از آن جنبشهای مقاومت انقلابی و رهاییبخش را تغذیه میکند و پارهای دیگر در خدمت نظامهای ضدبشری و دیکتاتوری و انواع بنیادگرایی درمیآید. ظرفیت حماسی داستانهای ایرانی، بهاقتضای هردوره، گاه درقالب منظومههای حماسی، گاه در لابهلای صفحات آثار تاریخی و گاه درقالب رمانها و داستانهای تاریخی ظهور یافته است. رمان تاریخی، بهمثابه یکی از انواع ادبی نوظهور در دوره قاجار، پیوستگی عمیقی با روایات و اندیشههای حماسی دارد و نویسندگان با اهداف و شیوههای گوناگون از آن بهره بردهاند؛ بنابراین، انجام پژوهشی با هدف بررسی اهداف نویسندگان، چگونگی کاربرد و حتی تحولات راهیافته به حماسه و اندیشههای حماسی در این آثار ضروری است. یافتههای پژوهش حاضر، که با استفاده از منابع کتابخانهای و روش توصیفیـتحلیلی و مقایسهای بهدست آمد، به این شرح است: 1. در رمانهای تاریخی دوره نخست (1300-1284)، با توجه به خطر نابودی هویت ایرانی دربرابر بیگانگان، نویسندگان با نگاهی آموزشی درپی ترویج اندیشههای حماسی برای ایجاد روحیه مقاومت، اتحاد و دفاع از سرزمین بودهاند؛ 2. در آثار دوره دوم (1320-1300)، عنصر حماسه چون ابزاری در خدمت دربار و بیان اندیشههای ملیگرایانه پهلوی اول قرار دارد؛ 3. دوره سوم (1332-1320)، تحتتأثیر ورود متفقین به ایران و تزلزل دربار، اندیشههای حماسی دچار رکود میشود و داستانها و قهرمانان عیار جای اندیشههای حماسی و پهلوانان حماسی را میگیرند.
-- فرح جهانشاهی، دکتر محمد فرهمند، دکتر ابراهیم دانش، دکتر فرامرز جلالت،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
رومن یاکوبسن تفاوت نقشهای زبانی را حاصل برجستگی برخی از عناصر ارتباطی (فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، مجرای ارتباطی و رمزگان) دانسته و معتقد است هر پیام نقشهای زبانی متعددی دارد که معمولاً یکی از آنها برجستهتر است. در متون ادبی، بهدلیل پیچیدگی متن، تعدد لایهها و سیّالبودن نشانهها، هنرسازهها علاوهبر ایجاد یا تقویت نقش ادبی و ارتقای فرمی متن، با دیگر نقشهای زبانی نیز در تعاملاند و درصورت استفاده هوشمندانه، سبب تناسب و تطابق صورت و معنای متن میشوند. در پژوهش حاضر، بهروش توصیفیـتحلیلی، نقش هنرسازههای بدیعی در تعامل صورت و معنای منطقالطیر عطار تحلیل شده است. یافتهها نشان داد که عطار با آگاهی از کارکردهای گوناگون زبان، بین هنرسازههای بدیعی و محتوای اخلاقیـعرفانی منطقالطیر تناسب و تعادل برقرار و هنرسازهها را براساس جوهره و کارکرد ادبیشان، برای بیان مفاهیم خاصی استفاده کرده است؛ مثلا،ً «حسن تعلیل» را برای تبیین مسائل تعلیمی و عرفانی، «مراعات نظیر» را برای ایجاد وحدت موضوعی و انسجام متنی و «متناقضنمایی» را برای تصویرگری ماهیت متناقض تجربههای عرفانی و کشمکشهای درونی و برونی عارف بهکار برده است. کاربست هنرسازهها به فراخور موضوع و محتوای حکایات منطقالطیر، زیبایی، تأثیرگذاری عمیق و تعامل و تطابق صورت و معنا را پدید آورده است.
دکتر نرگس اسکویی،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
در مقاله حاضر، با رویکرد پدیدارشناختی و تمرکز بر مفاهیم اساسی فلسفه هایدگر، به تحلیل هستیشناختی خوابنامهای از یغما جندقی با مضمون پرسشهای هستیشناختی پرداخته شده و بازنمایی رؤیا/ مرگ و هستی در چارچوب تجربه دازاین بررسی شده است. دازاین، در فلسفۀ هایدگر، هستندۀ پرسشگری است که پیوسته در جستوجوی مستمر معنا و هویت در تعامل با زمان، مرگ و دیگر ابعاد هستیشناختی قرار دارد. در این تحقیق، خواب و رؤیا نهتنها بسترهای تجربه زیسته دازاین، بلکه شرایط مرزی میان زندگی و مرگ در نظر گرفته شدهاند که عرصهای برای بروز تنشهای هستیشناختی هستند. این وضعیتها، ازمنظر روانشناختی و هستومندی، تجربهای مشابه گسست از زندگی روزمره و مواجهه با پنهانیترین ابعاد هستی انسان فراهم میآورند. با ارجاع به مفاهیم کلیدی هایدگر درباب دازاین و هستیشناسی بنیادین، نظیر «پنهانیبودن»، «اضطراب هستی»، و «بودن در آنجا/ جهان»، مقاله نشان میدهد که رؤیا بهمثابه مرگ و بهعنوان تجربهای تمثیلی، دازاین را در مسیر مواجهه با ابعاد پنهانی هستی و خود قرار میدهد. همچنین، تقابلهای درونی دازاین در فرآیند رؤیا و بیداری بازتابی از کشاکشهای بنیادین میان امکانهای اصیل و غیراصیل هستی است که همزمان میتواند بهمنزله نمادی از درگیریهای هستیشناختی خیر و شر در فلسفه هایدگر تحلیل شود؛ ازاینرو، خواب و رؤیا در این اثر، بهطور نمادین، دازاین را به رویارویی با حقیقت، انتخابهای هستیشناختی و محدودیتهای انسانی دعوت میکنند و زمینهساز درک عمیقتری از هستی و هویت انسانی میشوند.
آقای سعید امیری نیا، دکتر جواد دهقانیان،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
روند شاهنامهپژوهی از آغاز، یعنی سال 1294، تا پایان سال 1385 در چند مقاله آسیبشناسی شده است. این پژوهشها عواملی مانند گسترش کمّی مقالهها، دلایل فراز و فرود شاهنامهپژوهی و نقاط ضعف موضوعی، محتوایی و ساختاری مقالات را بررسی کردهاند. مطالعات یادشده، به میزان نوآوری پژوهشها در روش تحقیق، فرضیهها و نتایج تازه ـکه از مهمترین ارکان مقالۀ علمی استـ کمتر توجه کردهاند. در پژوهش حاضر، به دو شاخص اساسی مقالات علمیـپژوهشی منتشرشده در فاصله سالهای 1386-1390 با موضوع شاهنامه و فردوسی پرداخته شده و نوآوری در دو رکن اصلی این مقالات، یعنی مسئله و روش تحقیق، بررسی شده است. بهاینمنظور، 210 مقالۀ علمیـپژوهشی منتشرشده در پنجسال پایانی دهۀ هشتاد، براساس معیارهای علمی در نُه دستۀ موضوعی طبقهبندی و سپس براساس شاخصهایی، میزان نوآوری و جریانسازی آنها بررسی شده است. ازنظر کمّی، دسته موضوعی «مطالعات متنی شاهنامه»، «مقایسۀ تطبیقی شاهنامه با دیگر آثار» و «بررسی شخصیتهای شاهنامه» نسبت به دیگر موضوعات بسامد بالاتری دارند. نتایج نشان میدهد که در مقایسه با دورههای قبل، ازنظر کیفی، نقصهای موضوعی و روششناختی در مقالههای این دورۀ زمانی کاهش یافته و دیدگاههای تازه و نگرشهای جدیدی در شاهنامهپژوهی پدیدار شده است. در دستۀ موضوعی «مطالعات متنی شاهنامه»، بهدلایل مختلفی نظیر انتشار متن منقح شاهنامه، تمرکز بیشتر بر نظریات ادبی و مطالعات تطبیقی و بینامتنی، مقالاتی منتشر شده که گاه جریانساز شدهاند.
شکیلا نجاری، علیرضا نیکویی، معصومه غیوری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
گاستون باشلار (1962-1884)، نظریهپرداز نامدار فرانسوی، با تفسیر روانشناختی متون و بهرهگیری از کهنالگوهای آتش، آب، باد و خاک به بررسی تخیل در متون پرداخته است. ازنظر باشلار، کارِ قوه تفکرْ تولید مفاهیم است و صورخیال محصول قوه تخیلاند. انسان پیشازآنکه ببیند یا تجربه کند تخیل میکند. باشلار در این دیدگاه ادبیات و هنر را برآمده از تخیل ناب دانسته و معتقد است صورخیال بیانی و کلیشهای در این رویکرد اهمیتی ندارد، بلکه تصاویر تخیلیای مهم هستند که از چهار عنصر اصلی سرچشمه گرفته باشند. از دید باشلار، کار تخیل آن است که از ضمیر ناخودآگاه الهام بگیرد و انتخاب کند که کدام عنصر وجه غالب تفکر نویسنده باشد. ممکن است نویسنده در اثر خود، گریزی به هر چهار عنصر داشته باشد، اما تنها یک عنصر در میدان تفکر و تخیل غالب نویسنده پیروز خواهد بود. ریشه تفاوت کاربرد این عناصر در شعر، ضمیر ناخودآگاه گوینده است که امیال و آرزوهای درونی، خاطرات دوره کودکی و محلی را که نویسنده در آن رؤیاپردازی کرده دربرمیگیرد. پس، این مفهوم که تخیل مادی هر نویسنده با دیگری متفاوت است، در تفاوت زیستی، تجربی، حسی و فکری آنان ریشه دارد. در این پژوهش، پس از بررسی نظریات باشلار درباب تخیل ماده آتش که در کتاب روانکاوی آتش و شعله شمع گرد آمده است، تمام آثار فروغ فرخزاد را، که بهنوعی به این مؤلفهها اشاره داشتند، بررسی کردیم. نتایج تحقیق نشان میدهد که از میان چهار عنصر، آتش در اشعار اولیه فرخزاد برجستهتر است که نمودی از شور عاشقانه، احساسات و تجربه عشقی تنانه فروغ است.
حامد دالوند، محمد خسروی شکیب، صفیه مرادخانی، رسول حیدری،
جلد 33، شماره 98 - ( 3-1404 )
چکیده
قصۀ «رستم و شغاد» یکی از فنّیترین و منسجمترین روایتهای موجود در شاهنامه است. در این قصه، برجستهترین پهلوان شاهنامه، رستم، از جریان روایت حذف میشود. علاقه فردوسی به رستم سبب شده است تا فردوسی برای حذف او حساسیت و وسواس زیادی نشان دهد. فردوسی برای حذف این شخصیت ملی مجبور بوده است تا دقت زبانی و روانشناختی زیادی صرف کند تا مرگ رستم، با آن عظمت و شکستناپذیری، معقول و پذیرفتنی جلوه کند. نقد نو، بهمنزله رویکردی انضمامی و سیستمی، تلاش میکند تا با اصالتبخشیدن به متن، الگوهای کلامی، هماهنگی، و وحدت درونی اجزا را در اثر نشان دهد. پیشفرض مقاله این است که فردوسی با استفاده از مقولاتی به نام «بازی اعتماد» و «فریب عاطفی» تلاش کرده است تا مرگ پهلوانی چون رستم را برای خواننده باورپذیر کند. مقدماتی چون «مفتونسازی»، «متقاعدسازی»، «خلق بحران و اضطرار»، «ایجاد حیرت»، «تبدیل قصه من به ما»، «تبانی»، «جلب اعتماد»، «تسریع اعتماد»، و «توطئه» قتل رستم را تا حد زیادی منطقی میکند. در این مقاله، با روش توصیف و تحلیل کیفی و دقیقِ متن، تلاش میشود تا مقدمات زبانی و ذهنیت روانشناختی فردوسی برای توجیهپذیری مرگ ابرپهلوان اثر ارزیابی شود.
آقای مجتبی اصفرنسب، دکتر ایوب کوشان، دکتر حمیدرضا فرضی،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
شعرا و نویسندگان ادوار گذشته بخشی از پیامآوران تاریخِ مکتوب ملتها و تمدنها هستند که غور و تتبع در آثار ایشان به تبیین بیشتر و بهتر فضای حاکم در روزگار حیات مؤلف و جغرافیای زندگی وی کمک میکند. با توجه به اهمیت شعر و موسیقی در فرهنگ ایرانی، بررسی زندگی، اندیشه و آثار شعرا و موسیقیدانان هر دوره تاریخی به واکاوی دقیقتر خصوصیّات و رفتارهای فرهنگی در جامعه آن دوران و ابعاد مغفول مانده اندیشه ایشان منجر میشود. میرزامحسن تأثیر تبریزی یکی از شعرای برجسته و خوشآوازه سبک هندی است که فراوانی واژههای موسیقایی در شعر وی، برآمده از علاقه و آشنایی قابل تأمل او با این هنر میباشد. بخشی از اصطلاحات تخصصی که شاعر در مضمونپردازی خود از آن بهره برده، نام مقامات و شعبات موسیقی است که امروزه به دستگاه و گوشههای ردیف موسیقی ایرانی مشهور هستند و تا کنون هیچ پژوهشی در این زمینه بر آثار تأثیرتبریزی انجام نشده است. در این جستار میانرشتهای با مطالعه کتابخانهای دیوان شاعر و تحلیل ابیاتی که با استفاده از اسامی مقامات و شعبات موسیقی سروده شدهاند، به نقش این اصطلاحات در خلق مضامین تازه و مفاهیم مدنظر شاعر پرداختهایم.
دکتر علیرضا محمدی کلهسر، خانم فریبا ترابی،
جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
تناسب بهمنزلۀ مولفهای مهم در تاریخ نقد ادبی، نقشی کلیدی در نقدهای غلامحسین یوسفی نیز داشته است. بررسی این موضوع میتواند به شناخت بخشی از مجموعۀ نقد دانشگاهی در زبان فارسی کمک کند. از این رو، هدف مقالۀ حاضر بررسی چیستی و انواع و پیامدهای تناسب در نقد ادبی نزد غلامحسین یوسفی است. در این مقاله با مطالعۀ آثار غلامحسین یوسفی، چیستی تناسب، انواع آن و رابطۀ آن با دیگر مولفههای نقد ادبی از منظر یوسفی بررسی شده است. میتوان گفت، یوسفی دایرهای گسترده از واژگان را برای اشاره به تناسب بهکار میگیرد. انواع تناسب هم نزد یوسفی شامل تناسب ویژگیهای شخصیت با منش وی، تناسب میان بخشهای مختلف متن، تناسب میان عناصر فرمی و محتوایی میشود. یوسفی تناسب را در ارتباط با مولفههایی چون ایجاز و اطناب و تصویرسازی نیز بهکار میگیرد. و سرانجام، رعایت انواع تناسب در متن از نظر یوسفی پیامدهایی مثبت دارد که مهمترینشان عبارتند از: وحدت و انسجام متن، واقعگرایی و باورپذیری، و تأثیر بر مخاطب. در نقدهای یوسفی (الف) هیچگاه تعریف و توصیفی دقیق از مولفههای یادشده ارائه نمیشود، چنانکه گویی همگان بر سر معنای آنها توافق دارند. این بدیهیپنداری مفاهیم، یکی از ویژگیهای نگاه یوسفی به نقد ادبی است؛ (ب) باوجود تأکید نظری وی بر لزوم تناسب فرم و محتوا، به نظر میرسد در عمل، محتوا برای وی مهمتر از فرم است؛ چنانکه عناصر فرمی نیز با ویژگیهایی محتوایی توصیف میشوند؛ (ج) وی با نگاهی ارزشگذارانه، انواع تناسب و پیامدهای آن را نقطۀ قوت اثر ادبی تلقی میکند. نکته آخر اینکه یوسفی در استفاده از معیار تناسب در نقد ادبی، تا حد زیادی متأثر از نظریههای کلاسیک و نئوکلاسیک است.