اسماعیل کاویانپور سنگ نو، صدرالدین متولی، سارا غلامی، غلامرضا جانباز قبادی،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
مدیریت پسماند یکی از چالشهای اصلی شهرهای امروزی است و با توجه به رشد جمعیت و افزایش تولید زباله، نیاز به روشهای نوین و هوشمند در این زمینه احساس میشود. شاخصهای رشد هوشمند میتوانند به عنوان ابزارهایی برای بهبود مدیریت پسماند شهری عمل کنند. سیستم مدیریت پسماند مجموعهای از فعالیتهایی است که برای سامان دادن پسماندهای جامعه به روشهای مهندسی و بهداشتی صورت میگیرد. از مهمترین معضلات و مشکلات سواحل، نبود مدیریت مناسب پسماند است. رشد هوشمند در مدیریت زباله بر یکپارچهسازی فناوری و شیوههای پایدار برای بهینهسازی جمعآوری زباله، کاهش اثرات زیستمحیطی و ترویج بازیافت متمرکز است. در این پژوهش شاخصها و روندهای کلیدی مرتبط با مدیریت هوشمند پسماند ارائه شده است. این تحقیق از نوع کمی-کیفی و روش توصیفی پیمایشی با استفاده از نظرات 20 نخبه در مسائل مدیریت پسماند و رشد شهری و همچنین شهروندان شهر محمود آباد به روش تصادفی صورت گرفته است.,تجزیه و تحلیل اطلاعات در بخش کیفی با روش گراندد تئوری و در بخش کمی با روش معادلات ساختاری انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که شاخص رهبری نوین با میانگین 6/4 و زیرساختهای مناسب با میانگین 04/4 به ترتیب دارای بالاترین مقدار میانگین در بین شاخصهای رشد هوشمند بر مدیریت پسماند شهر ساحلی محمودآباد میباشند.
دکتر سوسن حیدری، دکتر مصطفی کریمی، دکتر قاسم عزیزی، دکتر علی اکبر شمسی پور،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
خشکسالی یکی از مهمترین مخاطرات طبیعی با الگوهای فضایی-زمانی پیچیده است. این پژوهش به تحلیل ویژگیهای ساختاری و فضایی خشکسالیهای ایران در سه مقیاس زمانی سالانه، فصلی و ماهانه پرداخته است. برای این منظور، شدت و گستره خشکسالی با استفاده از شاخص RAI و دادههای بارش ماهانه ERA5 در بازه زمانی 42 ساله (1979-2021) محاسبه شد. نخست، پراکنش فضایی و توزیع جهتدار مرکز ثقل خشکسالی بررسی و تغییرات فضایی آن طی سالها تحلیل شد. همچنین، ارتباط میان موقعیت مرکز ثقل خشکسالی و گستره آن مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در دوره سرد، مرکز ثقل خشکسالی بیشتر در نواحی مرکزی ایران متمرکز است، در حالیکه در دوره گرم، این مرکز به شمالغرب، سواحل دریای خزر و جنوبشرق ایران منتقل میشود. الگوی توزیع خشکسالی در تمامی مقیاسها بهطور غالب از شمالغرب به جنوبشرق بوده است. همچنین، جابجایی مرکز ثقل خشکسالی به سمت شمالشرق، شرق، جنوبشرق و جنوب، همزمان با افزایش گستره خشکسالی مشاهده شد، در حالیکه جابجایی به سمت شمال، شمالغرب و غرب با کاهش گستره خشکسالی همراه بود. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان میدهد که موقعیت مرکز ثقل خشکسالی ارتباط مستقیمی با تغییرات گستره خشکسالی دارد، هرچند که خشکسالیهای ایران فاقد الگوی فضایی-زمانی منظم و قابل پیشبینی هستند.
دکتر نبی میرزایی، دکتر بهلول علیجانی، دکتر محمد دارند،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
پرفشار جنب حارهای و چرخندهای مدیترانه ازجمله مهمترین سامانههای همدیدی موثر بر اقلیم ایران محسوب می شوند. در این پژوهش اثر موقعیت پرارتفاع جنبحاره بر چرخندهای مدیترانه در زمان ترسالی و خشکسالیهای ایران طی 1979 تا 2020 واکاوی شد. در این راستا از دو دسته داده بهره گرفته شد. از دادههای ایستگاهی برای شناخت دورههای ترسالی و خشکسالی بهره گرفته شد و برای شناسایی موقعیت مکانی پرفشار جنب حارهای از دادههای شبکهای ECMWF-ERA5 استفاده شد. نتایج نشان داد که پرفشار جنب حارهای با 3 سلول واچرخندی (پشته) بر موقعیت امواج جوی موثر بر بارش ایران اثر میگذارد. موقعیت مکانی پرفشار جنب حاره به ویژه پرارتفاع عربستان و شمال آفریقا نقش مهمیتری در موقعیت مکانی چرخندهای موثر بر بارش ایران دارند بطوریکه خشکسالیهای فراگیر با گسترش غربسو پرارتفاع عربستان و ادغام آن با پرارتفاع آفریقا، عدم گسترش ناوه مدیترانه تا دریای سرخ و کاهش سامانههای ادغامی سودانی و مدیترانه رخ میدهد. با جابجایی شرقسوی پرارتفاع برروی دریای عرب و شمال اقیانوس هند ناوه مدیترانه عمیقتر شده و مقدار تموج و به تبع آن بارش کشور افزایش مییابد. بنابراین گسترش شرقسوی واچرخند عربستان و تقویت پشته شمال آفریقا شرایط را برای گسترش ناوه مدیترانه فراهم میکند. هر زمانی پرارتفاع عربستان در شرقیترین حالت خود یعنی برروی دریای عمان و دریای عرب قرار گرفته باشد، از طریق دسترسی به پهنههای بزرگ آب جنوبی منجر به فرارفت رطوبت برای ایران و در نهایت رخداد بارش خواهد شد. عامل اصلی رخداد خشکسالی و ترسالی ایران تغییرات مکانی امواج جوی بواسطه تغییرات مکانی پرارتفاع عربستان است.
دکتر برومند صلاحی، آقای مهدی فروتن،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
پدیده جوی انسو (ENSO)، شامل فازهای النینو و لانینا، تأثیرات قابلتوجهی بر الگوهای بارش، دما و خشکسالی در مناطق مختلف جهان دارند. این پژوهش با هدف بررسی ارتباط شاخصهای ENSO مانند MEI، SOI و نوسانات NINO با شاخصهای خشکسالی (TCI، VCI، VHI و SPI) در استانهای گیلان، گلستان و مازندران طی سالهای 2013 تا 2022 انجام شد. دادههای ماهوارهای NDVI، LST و بارش از گوگل ارث انجین برای محاسبه شاخصهای خشکسالی استخراج و دادههای ENSO از سایت NOAA جهت تحلیل همبستگی دریافت شدند. نتایج نشان داد شاخص MEI همبستگی مثبت و معناداری با SPI داشته و کاهش خشکسالی با افزایش بارش را نشان میدهد، اما ارتباط ضعیفی با سایر شاخصهای خشکسالی داشت. شاخص SOI همبستگی منفی و معناداری با SPI نشان داد که بیانگر تأثیر لانینا بر افزایش خشکسالی، بهویژه در استان گلستان است. شاخصهای نینو با SPI در استانهای شمالی ایران همبستگی مثبت داشتند و تأثیر کاهش خشکسالی و افزایش بارش را تأیید کردند. در فاز النینو، مناطق شمالی استانهای مورد مطالعه افزایش دما و جنوب استان مازندران دماهای زیر صفر را تجربه کردند، درحالیکه در فاز لانینا، دما افزایش یافته و مناطق شمالی استانهای مورد مطالعه دماهای بالاتری داشتند. پوشش گیاهی در فاز النینو در جنوب استان گلستان و شرق استان مازندران متراکمتر بود، اما در فاز لانینا کاهش یافت. شاخص SPI نشان داد خشکسالی در فاز النینو بیشتر در نیمه غربی استانهای مورد مطالعه و در فاز لانینا گستردهتر و شدیدتر بود. شاخص VHI، سلامت بهتر پوشش گیاهی را در النینو بهویژه در استانهای گیلان و مازندران و کاهش سلامت را در فاز لانینا بهویژه در استانهای مازندران و گلستان نشان داد.
داشجوی دکتری عبدالعزیز قاضی زاده، دکتر کمال امیدوار، دکتر غلامعلی مظفری، دکتر احمد مزیدی،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
چکیده
هدف: حوضه کابل به دلیل وقوع سیلابهای شدید و بارشهای سنگین، یکی از مناطق آسیبپذیر افغانستان به شمار میرود. این پژوهش با هدف شناسایی بارشهای سنگین (بیش از ۲۰ میلیمتر) و سازوکارهای همدیدی مرتبط با آنها، به واکاوی بارشهای سنگین و سیلابی در این حوضه پرداخته است.
روش پژوهش: برای این کار، دادههای روزانه بارش ۱۸ ایستگاه هیدرولوژیک در محدوده حوضه کابل طی دوره آماری ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۲ با رویکرد محیطی-گردشی تحلیل شد. تحلیل خوشهای با استفاده از روش ادغام وارد انجام گرفت و نقشههای همدیدی با استفاده از نرمافزار گرادس استخراج گردید.
یافتهها: نتایج نشان میدهد که بارشهای سنگین و سیلابی در حوضه کابل، تحت تأثیر ترکیبی از عوامل جوی و همدیدی قرار گرفته و سه الگوی همدیدی اصلی عامل بارشهای سنگین در حوضه کابل می باشد. در الگوی اول (۲۳ مارس ۲۰۰۹)، ناوهای در شرق مدیترانه باعث بارش ۳۱ میلیمتری در ایستگاه قلعه ملک شد. در الگوی دوم (۱۷ مارس ۲۰۱۴)، ناوه عمیق همراه با نفوذ هوای سرد سیبری منجر به بارش ۵۹ میلیمتری در ایستگاه باغ عمومی و سرازیر شدن سیلاب در استانهای پروان، کاپیسا و کابل گردید. در الگوی سوم (۵ فوریه ۲۰۱۷)، ترکیب ناوه، هوای سرد و واچرخند هند ریزش بارش ۶۰ میلیمتری را در ایستگاه قلعه ملک به دنبال داشت.
نتیجهگیری: با بررسی رفتار گردشهای جوی و سامانههای مؤثر، میتوان وقوع این بارشها را چند روز پیش از ظهور الگوهای مربوطه پیشبینی کرد و اقدامات لازم را برای کاهش اثرات زیانبار آنها به کار گرفت. نتایج این مطالعه در مدیریت بهینه منابع آبی، آمادگی در برابر خسارات، کاهش آسیبها، و صدور هشدار بهموقع به مسئولان و ساکنان منطقه اهمیت زیادی خواهد داشت.
بهزاد رایگانی، سوسن براتی، منا ایزدیان،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
تغییر اقلیم بهعنوان یکی از مهمترین چالشهای محیطزیستی قرن حاضر، تأثیرات عمیقی بر اکوسیستمهای آبی ازجمله تالابها دارد. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر تغییر اقلیم بر سه تالاب پیراحمدکندی، ناور و زاویه سفلی در شهرستان چالدران (آذربایجان غربی) طی دوره ۱۹۸۴ تا ۲۰۲۳ است. به این منظور، دادههای اقلیمی پایگاه TerraClimate و خروجی مدلهای CMIP6 تحت چهار سناریوی انتشار گردآوری شد. جهت ارزیابی تغییرات سطح آب، تصاویر ماهوارهایLandsat، Sentinel-2 و دادههای JRC/GSW پردازش گردید. مساحت سالانه تالابها استخراج و با پارامترهای اقلیمی (دما، بارش، تبخیر و تعرق واقعی و آب معادل برف) از طریق تحلیل سریهای زمانی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره مقایسه شد. همچنین، با استفاده از روش عامل تغییر در ریزمقیاسنمایی دادههای اقلیمی، تغییرات احتمالی تا ۲۰ سال آینده پیشبینی گردید.
نتایج حاکی از آن است که افزایش دما و تبخیر و تعرق، مهمترین عوامل کاهش سطح تالابها بودهاند. تالاب پیراحمدکندی بیش از ۲۷٪ و ناور حدود ۲۰٪ از مساحت خود را از دست دادهاند، در حالی که در زاویه سفلی به دلیل دخالتهای انسانی و ورود پساب کشاورزی، الگوی کاهش فصلی و نامنظمی مشاهده میشود. پیشبینیها نشان میدهد روند افت سطح، بهویژه در دو تالاب اول ادامه خواهد یافت و ممکن است پیامدهایی همچون تشدید خشکسالی، کاهش تنوع زیستی و افت کیفیت آب را به دنبال داشته باشد. نتایج پژوهش بر ضرورت تدوین سیاستهای پایدار مدیریت منابع آب، کنترل تبخیر و تعرق و در نظر گرفتن اثرات انسانی در برنامههای حفاظتی تأکید دارد. بهرهگیری از مدلهای هیدرولوژیکی پیشرفته و ترکیب دادههای سنجش از دور با روشهای یادگیری ماشین نیز میتواند به ارائه راهکارهای مؤثرتر در حفاظت از تالابها کمک کند.
دکتر عطالله ابراهیمی، دکتر معصومه آقابابایی، دکتر علی اصغر نقی پور، دکتر اسماعیل اسدی،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: در طول یک چشمانداز بهراحتی نمیتوان بخشهایی از اراضی که مقدار و نوع پوشش گیاهی متفاوتی دارند را تشخیص داد. واحدهای اکولوژیک گیاهی بهعنوان واحدهای مدیریتی شناخته میشوند و گویای پیشینه مدیریت حاکم و تخریبات طبیعی بر منطقه هستند. هدف این تحقیق، تلفیق تصاویر ماهوارهای با قدرت تفکیک مکانی مختلف جهت افزایش دقت نقشه واحدهای اکولوژیک گیاهی مورد بررسی قرار گرفته است.
روش پژوهش: ابتدا حوزه آبخیز مرجن بروجن در استان چهارمحال و بختیاری انتخاب شد. بعد از بررسیهای میدانی چهار واحد اکولوژیک گیاهی غالب در منطقه شناسایی شد. در این مطالعه تصاویر ماهواره لندست_8 با توان تفکیک مکانی 30 متر (باندهای 7_2) و باند پنکروماتیک 15 متر (باند 8)، همچنین تصاویر ماهواره سنتینل_2 شامل 4 باند پنکروماتیک (8، 4، 2،3) با توان تفکیک مکانی 10 متر مورد استفاده قرار گرفت. با استفاده از باند پنکروماتیک ماهواره لندست، باندهای 30 متری از طریق فرایند Pan-sharping به 15 متر ارتقاء یافته. سپس برای افزایش وضوح مکانی تصاویر 15 متری لندست به تصاویر 10 متری، از باندهای پنکروماتیک ماهواره سنتینل_2 استفاده شد. به این صورت که مجموع باندهای پنکروماتیک سنتینل_2 جهت انطباق هندسی با مجموع باندهای 15 متری ماهواره لندست_8، فرایند Co_Registration با حداقل میزان RMSE (05/0) انجام گرفت. سپس با استفاده از الگوریتم گرام اشمیت، باندهای 15 متری ماهواره لندست_8 به توان تفکیک مکانی 10 متر ارتقاء یافت. در نهایت با دو مجموع باندی (2 تا 8) تصاویر ماهواره لندست_8 با توان تفکیک مکانی 15 متر و 10 متر، با استفاده از الگوریتم طبقهبندی RF نقشههای طبقهبندی واحدهای اکولوژیک گیاهی تهیه شد و دقت نقشههای تولیدی به صورت ماتریس خطا نمایش داده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش توان تفکیک مکانی تصاویر بر دقت نقشههای طبقهبندی واحدهای اکولوژیک گیاهی نیز افزوده میشود. بهطوری که مجموعه باندهای 15 متری میزان دقت کلی نقشه طبقهبندی را 66 درصد نشان میدهند، در حالی که با افزایش وضوح مکانی باندها به 10 متر، میزان دقت کلی نقشه طبقهبندی به 82 درصد ارتقاء پیدا کرده است. همچنین نتایج ماتریس خطا نشان میدهد که نقشه طبقهبندی حاصل از مجموعه دادههای 10 متری، هر چهار گروه واحد اکولوژیک گیاهی میزان دقت تولیدکننده، دقت کاربر و شاخص توافق کاپا ارتقاء یافته است.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که استفاده از فرایند تلفیق گرام اشمیت و افزایش توان تفکیک مکانی از 30 متر به 10 متر سبب کاهش میزان پیکسلهای مختلط و افزایش پیکسلهای خالص و در نتیجه بهبود کیفیت تصاویر در نقشههای تولیدی میشود.
دکتر صیاد اصغری سراسکانرود، دکتر فاطمه صمدی شلوه علیا، دکتر زینب حزباوی،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: تغییرات کاربری اراضی به عنوان یکی از عوامل انسانی باعث تشدید سیلاب می شود که می تواند الگوی رواناب و شدت وقوع سیل را به طور چشمگیری تحت تاثیر قرار دهد. هدف از این پژوهش بررسی تاثیرات تغییر کاربری اراضی بر پهنه بندی خطر وقوع سیل در بازه زمانی 2015 تا 2024 در حوضه آبخیز سامیان واقع در استان اردبیل است.
روش پژوهش: به منظور استخراج نقشه های کاربری اراضی از تصاویر ماهواره لندست 7و 8 وسنتینل2 برای سال های 2015و 2024 در محیط ارث انجین استفاده شد و طبقه بندی با استفاده از الگوریتم درخت تصمیم گیر(CART) انجام شد. سپس با استفاده از مدل توسعه یافته سیلاب ناگهانی و تلفیق لایه های اطلاعاتی شامل: شیب ،تجمع جریان ،کاربری اراضی ،نقشه زمین شناسی، انحنا دامنه، بافت خاک در محیط ArcMap نقشه پهنه بندی خطرسیلاب تهیه شد.
یافته ها: نتایج نشان داد بین سال های 2015 تا 2024 تغییرات قابل توجهی در کاربری اراضی رخ داده است. از جمله افزایش ۱۸٫۴۷٪ زمین های کشاورزی آبی ، 9٫38٪ مناطق مسکونی، 25٫85٪ مراتع کم تراکم و درمقابل کاهش 25٫21٪- اراضی دیم، 9٫14٪- مراتع متراکم و 98٫61٪- کلاس برف. این تغییرات منجربه افزایش مساحت پهنه های باخطر بالا شده است. دقت طبقه بندی کاربری اراضی نیز با دقت کلی و ضریب کاپای بالای 0٫98٪ اعتبار بالای نتایج به دست آمده را نشان می دهد.
نتیجه گیری: افزایش سطوح نفوذناپذیر و کاهش پوشش گیاهی طبیعی باعث افزایش رواناب سطحی و در نتیجه گسترش نواحی پرخطر شده است. مدل Mffpi با بهره گیری از عوامل محیطی و انسانی توانسته است ابزای موثر برای پیش بینی و مدیریت خطر سیلاب ارائه دهد.
دکتر وحید صفریان،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: هدف این پژوهش بررسی تغییرات گازهای گلخانهای در ایران و شناخت گازهای اثرگذارتر میباشد. همچنین یافتههای تحقیق به شناخت بهتر وضعیت آلودگی و تدوین راهکارهای کاهش آن کمک خواهد کرد. این یافتهها میتواند مبنای برنامهریزی برای کاهش اثرات تغییر اقلیم در کشور قرار گیرد. در تحقیق حاضر از دادههای سنجش از دور استفاده شد.
روش پژوهش: در پژوهش حاضر به بررسی تغییرات زمانی و فضایی گازهای گلخانهای شامل مونوکسیدکربن، دیاکسید نیتروژن، اُزن، بخار آب و متان در ایران طی سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ اقدام شد. دادههای ماهوارهای Sentinel-5P با استفاده از سامانه تحت وب GEE استخراج شدند و پس از فیلتر کردن و حذف دادههای دارای کیفیت پایین، با استفاده از روش Z-Score برای بهبود مقایسه و تحلیل همبستگی استانداردسازی شدند. برای کاهش ابعاد دادهها و شناسایی مؤلفههای مؤثر بر تغییرات گازها، تحلیل مؤلفههای اصلی (PCA) انجام شد و روندهای زمانی و مکانی گازها با استفاده از تحلیل آمار بررسی گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که متان دارای روند افزایشی پایدار از اواخر ۲۰۲۱ تا پایان ۲۰۲۴ بوده و با ضریب تعیین 0.87 =
بیشترین تأثیر را بر واریانس کل دادهها دارد که احتمالاً ناشی از فعالیتهای انسانی و تغییرات اقلیمی منطقه میباشد. CO،NO₂ و O₃ بیشتر تحت تأثیر نوسانات فصلی و عوامل غیرخطی قرار داشته و الگوهای افزایشی یا کاهشی طولانیمدت مشخصی از آنها مشاهده نشد. بخار آب نیز با تغییرات دما، منابع آب و الگوهای جوی رابطه مستقیم دارد و کمترین غلظت آن در ماههای سرد ثبت شد، در حالی که در ماههای گرم افزایش نشان میدهد. تحلیل PCA نشان داد که دو مؤلفه اصلی بیش از ۷۰ درصد واریانس کل دادهها را توضیح میدهند و گازهای CH₄،O₃ وNO₂ بیشترین سهم را در تغییرات کل دارند.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان داد که تغییرات گازهای گلخانهای در ایران همزمان تحت تأثیر عوامل طبیعی و فعالیتهای انسانی است. ترکیب دادههای ماهوارهای، تحلیل آماری و PCA امکان ارزیابی دقیق روندهای زمانی و فضایی گازهای گلخانهای را فراهم کرده و اطلاعات ارزشمندی برای برنامهریزی کاهش آلایندهها، و تدوین راهبردهای مقابله با تغییر اقلیم ارائه میدهد.
نفیسه رحیمی، عبدالله فرجی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: رشد جمعیت، توسعه شهرنشینی و تغییر کاربری اراضی در دهههای اخیر موجب شده تا سیلاب به عنوان یکی از مخربترین بلایای طبیعی در جهان شناخته شود. از این رو هدف ما شناخت مناطق سیلابی و الگوهای سینوپتیکی منجر به آن است که در راستای پیشگیری و کاهش اثرات ناشی از سیل و مقابله با آن جز مهمترین مسایل میباشد.
روش پژوهش: در این پژوهش به منظور تهیه نقشه مناطق سیلزده، شناسایی و وسعت آب سیلاب رخ داده در خرداد ماه 1402 در استان اردبیل، تصاویر راداری SAR برای قبل و بعد از وقوع سیلاب مورد پردازش قرار گرفت، سپس برای شناسایی الگوهای سینوپتیکی نقشه روزانه ارتفاع ژئوپتانسیل تراز 500 هکتوپاسکال، فشار تراز دریا 1000 هکتوپاسکال، امگای فشار تراز 500 هکتوپاسکال و نم نسبی فشار تراز 700 هکتوپاسکال با تفکیک مکانی 5/2 درجه در 5/2 درجه عرضجغرافیایی از مرکز ملی پیشبینی محیطی و مرکز ملی پژوهشهای جوی ایالات متحده (NCEP/NCAR) دریافت شد و مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: بررسی مساحت سیل حاکی از آن بود که در استان مورد مطالعه شهرستان بیلهسوار با مساحت بالغ بر 593 هکتار، شهرستان پارسآباد با 505 هکتار، مشکینشهر با 245 هکتار، شهرستان گرمی با 192 هکتار، در اثر سیل دچار آبگرفتگی شدهاند. آنالیز پهنههای سیلاب نیز نشان داد بیشترین حجم سیلاب وارد شده به استان اردبیل در زمان مورد مطالعه مربوط به شهرستانهای شمالی استان میباشد که فراهم شدن تمامی شرایط رطوبتی و ناپایداری در تمام عمق لایه وردسپهر، منجر به رخداد بارش شدید سیلاب ساز در این مناطق شده است.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش، حاکی از آن است که بکارگیری دادههای راداری بدلیل دارابودن قابلیتهای برجسته، ابزار مفیدی در آشکارسازی و پایش دائمی سیلابها میباشد. لذا با آشکار سازی محدودههای در معرض خطر سیل و شرایط سینوپتیکی مولد سیلاب مدیران اجرایی میتوانند بهترین تصمیمات را برای مقابله با سیلهای احتمالی آینده اتخاذ نمایند.
|
محمدحسین ناصرزاده، پرویز ضیائیان فیروزآبادی، زهرا حجازی زاده، شیرین مرادجانی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
این پژوهش به تحلیل پویاییهای فضایی ـ زمانی تبخیر و تعرق (ET) و اثر متغیرهای بیوفیزیکی و تغییرات کاربری/پوشش اراضی (LULC) در حوضه آبریز رودخانه کارون (جنوبغرب ایران) طی دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ میپردازد. این حوضه با وسعت ۶۷,۲۵۷ کیلومتر مربع و توپوگرافی متنوع، سالانه با اتلاف چشمگیر منابع آبی مواجه است؛ بهطوریکه حدود ۷۲ درصد از بارش ملی (معادل ۴۱۳ میلیارد مترمکعب) به دلیل تبخیر و تعرق از دست میرود و پیامد آن انباشت نمک و رسوب است. دادههای ماهوارهای MODIS (MCD12Q1، MOD13A1، MCD43A3، MOD11A2، MOD16A3 و CHIRPS) اطلاعات مربوط به کاربری اراضی، شاخص NDVI، آلبدو، دمای سطح زمین (LST)، بارش و تبخیر و تعرق را با تفکیک مکانی ۵۰۰ متر فراهم آوردند و تصاویر لندست با قدرت تفکیک ۳۰ متر جهت اعتبارسنجی مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج حاصل از رگرسیون چندمتغیره و رگرسیون موزون جغرافیایی (GWR) بیانگر افزایش ۳۹/۵ درصدی تبخیر و تعرق (از ۳۱/۴۸ به ۴۳/۹۲ میلیمتر در سال)، رشد ۳۲/۷۸ درصدی شاخص NDVI (از ۰/۱۸ به ۰/۲۳۹) و کاهش ۱۶/۳۵ درصدی دمای سطح زمین (از ۳۳/۵۲ به ۲۸/۰۵ درجه سلسیوس) بود. این تغییرات همزمان با کاهش ۶/۹۰ درصدی اراضی کشاورزی، افزایش ۶/۹۴ درصدی مراتع و گسترش ۴۲/۷۶ درصدی جنگلها رخ داد. مدل GWR (AdjR² بالاتر از ۰/۹۷، بیشینه ۰/۹۸۸۷ در سال ۲۰۱۰) نشاندهنده ناایستایی فضایی بود؛ بهگونهای که در مناطق کوهستانی شمالشرق برآورد بیش از مقدار واقعی و در دشتهای کشاورزی جنوبغرب برآورد کمتر از مقدار واقعی مشاهده شد. همچنین، صحتسنجی با تصاویر لندست (دقت کلی ۸۵ تا ۹۰ درصد و ضریب کاپای ۰/۸۵ تا ۰/۹۰) نشان داد که حدود ۲,۴۷۷ کیلومتر مربع از جنگلها به کاربریهای با تبخیر و تعرق بالا (مراتع و کشاورزی) تغییر یافتهاند که سبب افزایش ET در فصل گرم گردید.بهطور کلی، نتایج این پژوهش بر اهمیت استفاده از مدلهای یکپارچه هیدرولوژیکی تأکید میکند؛ مدلهایی که دادههای آبیاری و تحلیلهای با وضوح بالا را در بر گیرند تا راهکارهای مؤثرتری برای مدیریت پایدار منابع آب در مناطق تحت تنش آبی فراهم شود.
خانم شیدا شریفی، دکتر عبدالله نصرتی، دکتر هادی نیری،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
این پژوهش با بهرهگیری از روش تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) به ارزیابی آسیبپذیری و تابآوری شبکه توزیع آب شهری در مناطق فیضآباد و بهاران شهر سنندج در برابر پارامتر بیشینه سرعت زمین (PGV) پرداخته است. هدف اصلی مطالعه شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر آسیبپذیری شبکه و ارائه راهکارهایی برای افزایش تابآوری این زیرساخت حیاتی میباشد. (PGV) بر اساس دادههای ۴۰ گسل با طول بیش از ۱۰ کیلومتر در شعاع ۷۰ کیلومتری شهر و با استفاده از روابط کاهندگی استخراج شد و دادههای زمینشناسی، ژئومورفولوژی، نوع خاک، قطر و جنس لولهها از منابع معتبر محلی گردآوری شد. معیارهای اصلی شامل (PGV)، زمینشناسی، خاک، جنس و قطر لولهها با وزنهای 0.460، 0.112، 0.243 و 0.182 در مدل (AHP) تلفیق و نقشههای آسیبپذیری شبکه تهیه شد. نتایج نشان داد که (PGV) در سطح شهر بین 35 تا 39 cm/s قرار دارد. در فیضآباد، کاهش PGV همراه با لولههای فولادی قطور و خاک آبرفتی کواترنر موجب قرارگیری 81 درصد شبکه در طبقه آسیبپذیری کم و تنها 2.1 درصد در طبقه آسیب شدید شد. در بهاران، (PGV) بالاتر (39 cm/s) همراه با لولههای آزبستی کمقطر و بستر شیل، 34 درصد شبکه را در طبقه آسیبپذیری خیلی شدید قرار داد. این تفاوت مکانی نشان میدهد که (PGV) بهتنهایی عامل تعیینکننده آسیبپذیری نیست و برهمکنش میان (PGV)، جنس و قطر لوله و ویژگیهای زمینشناسی الگوی آسیبپذیری را شکل میدهد. نتایج مطالعه چارچوبی علمی برای ارزیابی آسیبپذیری شبکههای آب ارائه کرده و امکان تداوم خدمترسانی آب شرب در شرایط بحرانی را تضمین میکند و قابلیت تعمیم به شهرهای مشابه را داراست
خانم رعنا نوروزی، اقا سیدمروت افتخاری، اقا علی احمدآبادی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: در دو دهۀ اخیر فرونشست به عنوان یک مخاطره ژئومورفیک و یکی از بحرانهای زیستمحیطی، هر ساله خسارات جبران ناپذیری را به دشت های ایران تحمیل می کند که می توان گفت یکی از مهمترین علل آن در حال حاضر برداشت غیر اصولی و بی رویه از سفره های زمینی می باشد. دشت اشتهارد بهعنوان یکی از قطبهای صنعتی و کشاورزی استان البرز هم از این قائده مستثنی نیست که به دلیل افت شدید سطح آب زیرزمینی توسط وزارت نیرو ممنوعۀ بحرانی اعلام شده است. از این رو در این پژوهش جهت مدلسازی ریسک خطر وقوع فرونشست در دشت اشتهارد، از روش جنگل تصادفی در محیط نرمافزار R استفاده شد.
روش پژوهش: در این راستا، ۱۲ لایه مستقل شامل نقشه ارتفاع، فاصله از آبراهه، فاصله از قنات، فاصله از چاه، فاصله از گسل، افت سطح آب زیرزمینی، تراکم زهکشی، خاکشناسی، سنگشناسی، کاربری اراضی، شاخص رطوبت توپوگرافی و تابش خورشیدی و یک لایه وابسته شامل نقاط فرونشست مورد استفاده قرار گرفت. مدل جنگل تصادفی در محیط نرمافزار R اجرا شد. از دو شاخص مهم میانگین کاهشی دقت و میانگین کاهش ضریب جینی برای تعیین اولویت، اهمیت و وزندهی عوامل مؤثر بر فرونشست استفاده شد و به منظور ارزیابی عملکرد مدل، از معیارهای دقت (Accuracy)، ضریب کاپا (Kappa) و منحنی ویژگی عملکرد گیرنده (ROC Curve) را مورد استفاده قرار دادیم.
یافتهها: نتایج نشان داد که مدل جنگل تصادفی دقت بالایی در طبقهبندی ریسک فرونشست زمین دارد. که ارزیابی ما هم از نظر دقت کلی ۰.۹۶۳(Accuracy)، هم از نظر توافق واقعی ۰.۶۱۱ (Kappa)، و هم از نظر قدرت تمایز ۰.۹۵۵(AUC) کاملاً علمی و معتبر بود و بیانگر آن است که مدل جنگل تصادفی برای پهنهبندی ریسک خطر وقوع فرونشست عملکرد بسیار خوبی داشته است. متغیرهای عمق آب زیرزمینی، فاصله از چاهها، زمینشناسی و کاربری اراضی بیشترین تأثیر را در وقوع فرونشست داشتند. همچنین بیش از ۶۵٪ از مساحت منطقه در طبقات ریسک زیاد و بسیار زیاد قرار گرفت که حاکی از شرایط بحرانی منطقه است. این در حالیست که درصد مساحت کاربری شهری از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۳ روند صعودی را تجربه کرده است. بهویژه در سال ۲۰۲۳ که با افزایش تمرکز جمعیتی، بستری برای فشار بیشتر بر منابع زیرزمینی وارد آمده و فرونشست در این نواحی شدت یافته است.
خانم سعیده زابلی، دکتر سعید جهانبخش اصل، دکتر علی محمد خورشید دوست، دکتر محمود خسروی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
توفانهای گردوغبار یکی از بارزترین مخاطرات طبیعی مناطق خشک و نیمه خشک جهان است که هر ساله خسارات جبران ناپذیری را به بخشهای مختلف وارد میکند. به دلیل افزایش توفانهای گردوغبار در استان کرمان و مناطق کویری و بیابانی کشور، انجام پژوهشی به منظور شناسایی الگوهای همدیدی منجر به گردوغبار و تعیین خاستگاه و انتقال و انتشار این پدیده ضروری است. لذا در این پژوهش شرایط و منشاء شکلگیری توفانهای گردوغبار در دوره آماری 2000 تا 2023 با استفاده از روشهای همدیدی و سنجش از دوری مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور از مدل HYSPLIT برای ردیابی مسیر باد و از روشهای تحلیل عاملی و خوشهای برای شناسایی الگوهای همدیدی منجر به گردوغبار استفاده شد و در نهایت خاستگاه عمده گردوغبارهای استان کرمان تعیین شد. نتایج نشان داد که 63 درصد توفانهای این استان منشاء داخلی و 37 درصد منشاء خارج از کشور دارند و سه الگوی جوی در گردوغبارهای استان کرمان موثرند که شامل الگوی هم شارش دو سامانه کمفشار و پرفشار، الگوی کم ارتفاع بریده و پرفشار سیبری و الگوی گرادیان فشار و هسته سرعت باد هستند. مدلسازی مسیرهای انتقال و انتشار گردوغبار نیز نشان داد که بیشترین فراوانی گردوغبار خارجی با 60 درصد از شبه جزیره عربستان به منطقه منتقل میشود و بیشترین میزان انتشار گردوغبار از استان کرمان نیز در مسیر جنوبی با 55 درصد است که سواحل مکران و دریای عمان را تحت تأثیر قرار میدهد. بررسی خاستگاه گردوغبارها نیز نشان داد که مناطق بیابانی کشورهای عربستان سعودی، عراق، سوریه و اردن و بیابانهای شمال آفریقا و همچنین منابع داخلی شامل تالاب خشکیده جازموریان، کویر لوت، منطقه هامون و صحرای طبس بیشترین سهم را در گردوغبارهای استان کرمان دارند.
غلام حسن جعفری، پیام افشار، عیسی پیری،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: چمن سلطانیه، بهعنوان یکی از ارزشمندترین اکوسیستمهای طبیعی ایران، در دو دهه اخیر با تخریب گستردهای مواجه شده است. هدف این پژوهش، تحلیل عوامل مؤثر بر گسیختگی اکولوژیکی این زیستبوم شکننده و شناسایی نقاط آستانه بحرانی است تا راهبردهای پیشگیرانه برای حفظ پایداری آن ارائه شود.
روش پژوهش: این مطالعه با رویکردی تلفیقی و توصیفی-تحلیلی انجام شده است. دادههای مورد استفاده شامل شاخصهای سنجش از دور (NDVI، LST، رطوبت خاک)، سریهای زمانی هیدرواقلیمی (دما، بارش، تبخیر-تعرق پتانسیل و سطح آب زیرزمینی)، آمارهای جمعیتی و تغییرات کاربری اراضی در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۱ است. تحلیلها در دو سطح «کل حوضه» و «محدوده اصلی چمن» انجام شد تا از سوگیری ناشی از تغییرات کاربری در حاشیهها جلوگیری گردد. برای اولویتبندی عوامل گسیختگی، از روش وزندهی چندمعیاره در چارچوب نظریه کاتاستروف استفاده شد که امکان محاسبه وزنها بر اساس مکانیسم درونی سیستم را فراهم میآورد.
یافتهها: یافتهها نشان میدهد که کاهش ۱۵ درصدی بارش مؤثر، افزایش ۱ درجهای دمای میانگین و افت بیش از ۳۰ متری سطح آب زیرزمینی، همراه با رشد چهار برابری جمعیت و دو برابری سرانه مصرف آب، منجر به کاهش پایدار پوشش گیاهی (کاهش NDVI از 2817/0 در سال ۲۰۰۴ به 1701/0 در سال ۲۰۲۱) و گسترش چشمگیر اراضی بایر شده است. بر اساس تحلیل وزندهی، سه شاخص «افت سطح ایستابی»، «کاهش پوشش گیاهی» و «فشار جمعیتی–آبی» بهعنوان عوامل اصلی (با سهم ترکیبی ۵۰ درصد) در القای گسیختگی شناسایی شدند. نتایج تأیید میکنند که سیستم از وضعیت پایدار خارج شده و وارد فاز «میرا» گشته است.
نتیجهگیری: این مطالعه هشدار میدهد که بدون مداخله فوری در مدیریت منابع آب، کنترل گسترش شهری و بازگرداندن تعادل هیدرولوژیکی، چمن سلطانیه بهزودی به یک کانون فعال گرد و غبار و بیابانزایی تبدیل خواهد شد. احیای این اکوسیستم مستلزم سیاستهای علمیمحور، ممنوعیت برداشتهای غیرمجاز از آبخوانها، اجرای سیستمهای آبیاری هوشمند و حفاظت از پوشش گیاهی طبیعی است. چارچوب روششناختی بهکاررفته در این پژوهش همچنین میتواند بهعنوان الگویی برای تحلیل و مدیریت گسیختگیهای اکولوژیکی در سایر اکوسیستمهای خشک و نیمهخشک جهان مورد استفاده قرار گیرد
محمود هوشیار،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
کاربری اراضی یکی از مهمترین جنبههای بررسی مدیریت منابع طبیعی و بازنگری تغییرات محیطی است و بررسی آن در شناخت میکروکلیمای نواحی شهری نیز دارای اهمیت زیادی میباشد. لذا باتوجه به اهمیت موضوع در این پژوهش الگوی فضایی تغییرات کاربری اراضی و دمای سطح زمین در شهرستان بوکان در دوره آماری 1990-2020 با استفاده از تصاویر ماهواره لندست و سنجندههای (OLI-TIRS, ETM+, TM) و الگوریتم پنجره مجزا مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که کاربری اراضی منطقه در طول دوره مورد بررسی دارای تغییراتی زیادی بوده است بدین صورت که کاربری مسکونی افزایش و کاربری کشاورزی کاهش یافته است. نتایج حاصل از بررسی دمای سطح زمین نیز نشان داد که در سال 1990 بیشترین دما مربوط به مناطق مرتع و زمینهای بایر با دمای بین 32 تا 40 درجه سلسیوس و کمترین دما مربوط به مناطق با پوشش گیاهی انبوه با دمای بین 15 تا 20 درجه سلسیوس میباشد. میزان دما در مناطق با کاربری مسکونی و شهری نیز بین 28 تا 31 درجه سلسیوس متغیر است. در سال 2020 نیز میانگین دمای کاربری مرتع 35 درجه سلسیوس، کاربری مسکونی 30 درجه سلسیوس و اراضی با کاربری باغی و کشاورزی برابر با 14 و 24 درجه سلسیوس بوده است که به غیر از کاربری مرتع که تغییرات محسوسی نداشته است سایر کاربری های مورد مطالعه افزایش دما 2 تا 4 درجه سلسیوس نسبت به سال 1990را نشان میدهند بررسی دما نسبت به تغییرات کاربری اراضی نشان دادکه همبستگی بالایی بین پوشش اراضی و دمای سطح زمین وجود دارد به طوری که در بعضی از نقاط نمونه برداری شده نشان داد که تغییر کاربری باغات به کاربری مسکونی یا مرتع باعث افزایش 15 تا 20 درجه سلسیوس دمای سطح زمین در این مناطق شده است. بر اساس نتایج کاربری اراضی و در کل پوشش گیاهی دارای رابطه غیرمسقیم و قوی با دمای سطح زمین است و با افزایش مساحت زمینهای مسکونی و بایر و کاهش پوشش گیاهی و زمین های کشاورزی، دمای سطح زمین افزایش خواهد یافت.
خانم شکوفه امیدی قلعه محمدی، دکتر احمد مزیدی، دکتر کمال امیدوار،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: استان چهارمحال و بختیاری بهدلیل موقعیت کوهستانی و تأثیرپذیری از سامانههای جوی مدیترانهای و سودانی، طی سالهای اخیر بارشهای شدید و نوسانات هیدرولوژیکی قابل توجهی را تجربه کرده است. این شرایط منجر به وقوع سیلابهای ناگهانی و تهدید منابع آب در منطقه شده است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تحلیل شدت بارشهای رگباری، برآورد مقادیر آن در دورههای بازگشت مختلف و ترسیم منحنیهای شدت–مدت–فراوانی (IDF) و نقشههای پراکندگی فضایی برای چهار ایستگاه کوهرنگ، فارسان، شهرکرد و بروجن انجام گرفت.
روش پژوهش: دادههای بارش طی یک دوره آماری ۲۰ ساله استخراج شد و شدت بارش برای تداومهای زمانی ۱۵ تا ۱۴۴۰ دقیقه محاسبه گردید. در ادامه، بیشینه شدت بارش در دورههای بازگشت ۲، ۵، ۱۰، ۲۵، ۵۰، ۱۰۰ و ۲۰۰ سال با بهرهگیری از توزیعهای آماری مختلف شامل گمبل، نرمال، پیرسون نوع ۵ و ویبول برآورد شد. افزون بر این، از روشهای درونیابی مکانی برای نمایش الگوهای پراکندگی شدت بارش در سطح استان بهره گرفته شد.
یافتهها: نشان داد که توزیع گمبل بهترین برازش را با دادههای مشاهدهای داشته است. همچنین مشخص گردید که با افزایش مدت زمان بارش، شدت بارش کاهش یافته و با افزایش دوره بازگشت، شدت افزایش یافته است. نتایج فضایی نیز حاکی از آن بود که بیشترین شدت بارش در نواحی مرتفع شمالغربی استان ایستگاه کوهرنگ رخ داده و به سمت جنوب و شرق کاهش یافته است.
نتیجهگیری: استفاده از توزیعهای آماری، بهویژه گمبل، امکان مدلسازی دقیق بارشهای رگباری را در استان فراهم میکند. و طراحی سازههای هیدرولوژیکی باید بر اساس الگوهای پراکندگی شدت بارش در کل استان انجام گیرد.
آقا میلاد حیدری، دکتر فاطمه رزاقی بورخانی، دکتر علی اکبر براتی، دکتر طاهر عزیزی خالخیلی،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف واکاوی اثرات ریسک و مخاطرات اکوسیستم روستایی در توسعه انواع گردشگری روستایی در منطقه گردشگری روستایی شهرستان محمودآباد، واقع در استان مازندران انجام شد تا به بررسی توسعه انواع گردشگری روستایی به عنوان راهبرد تابآور نمـودن و سازگاری روستاییان و راهکاری پیشگیرانه در روستاها در برابر مخاطرات اقتصادی و زیستمحیطی و اجتماعی و نیز کاهش آسیبپذیری در اکوسیستم روستایی بپردازد.
روش پژوهش: از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوهی گردآوری اطلاعات، توصیفی (غیرآزمایشی) و از نوع همبستگی (تحلیل ماتریس واریانس) با هدف نمایش رابطه میان متغیرها میباشد. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی 88 روستا موجود در شهرستان محمودآباد بود. ابزار جمعآوری دادهها یک عدد پرسشنامه محقق ساخته و افراد مورد پرسش دهیاران بودند. برای تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد.
یافتهها: نتایج پژوهش در زمینه اولویتبندی بعدها و گویههای مخاطرات و ریسک برای ارزیابی اکوسیستم روستایی نشان میدهد که ریسکهای اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی به ترتیب در اولویتهای یک تا سه جای گرفتند. بر اساس مدل ساختاری، میان ریسکهای تأثیرگذار بر توسعه انواع گردشگری، بر اساس ضریب مسیر (pc) تنها تأثیر مستقیم مخاطرات زیستمحیطی (با ضریب مسیر 0/338و T-value 2/467) معنیدار شده است؛ ریسک اقتصادی و اجتماعی به طور غیرمستقیم از طریق متغیر میانجی ریسک زیستمحیطی بر توسعه انواع گردشگری اثر معنیداری داشته است. حدود 30 درصد از تغییرات توسعه انواع گردشگری توسط مدل پیشنهادی با اثر مستقیم مخاطرات زیستمحیطی و اثر غیرمستقیم مخاطرات اقتصادی و مخاطرات اجتماعی تبیین میشود.
نتیجهگیری: بهعنوان یک نتیجهگیری کلی، انواع گردشگری روستایی در منطقه باید بهعنوان کارآفرینی فرصتمحور و ضرورتمحور موردتوجه جدی قرار گیرد. در این راستا تشکیل نهادهای گردشگری محلی با تمرکز بر جوانان و زنان روستایی، یک راهکار مؤثر برای کاهش مخاطرات اجتماعی و اقتصادی روستا محسوب میشود. در نهایت، شناخت و ترویج ارزشهای اکولوژیکی از طریق نهاد توانمندساز آموزش و ترویج کشاورزی، زیربنای توسعه پایدار معیشت روستایی است و باید با تأکید بر توسعه گردشگری سبز و اگروتوریسم موردتوجه جدی قرار گیرد.
|
مهندس سما عبداللهی میلانی، مهندس مینا رحمانی، دکتر جواد ایمانی شاملو،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: هدف این پژوهش ارزیابی خدمات اکولوژیکی، زیستمحیطی و اقتصادی پوشش گیاهی شهری در شبکه سبز ائلگلی شهر تبریز است. تمرکز اصلی تحقیق بر نقش زیرساختهای سبز در کاهش چالشهای زیستمحیطی شهری از طریق جذب و ذخیره کربن، کاهش آلودگی هوا و مدیریت روانابهای سطحی است. این مطالعه با هدف ارائه بینشهایی برای برنامهریزی آگاهانه شهری و توسعه پایدار فضاهای سبز انجام شده است.
روش پژوهش: این مطالعه یک پژوهش کمی است که از روشهای کتابخانهای (بررسی ادبیات موضوع، تعاریف زیرساختهای سبز شهری و دیدگاههای متخصصان) و مشاهده میدانی همراه با تحلیل آماری توسط نرمافزار i-Tree برای جمعآوری دادهها استفاده میکند. تحلیل دادهها به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و نتایج در قالب جداول ارائه شده است.
پارامترهای ارزیابی: خدمات اکوسیستمی مورد ارزیابی شامل جذب و ذخیره کربن، کاهش آلودگی هوا، و مدیریت روانابهای سطحی میباشد.
یافتهها: شبکه سبز ائلگلی در تبریز سالانه حدود ۷۵.۸۴ تن کربن را جذب و ذخیره میکند.
این شبکه همچنین سالانه حدود ۲.۰۷۷ تن از آلایندههای هوا را حذف مینماید.
در میان آلایندههای بررسیشده، ازن (O₃) بیشترین و کربن مونوکسید (CO) کمترین میزان حذف را دارا بودند.
نتایج بر اهمیت شبکه سبز ائلگلی در بهبود کیفیت هوای شهری و نقش آن در کاهش آثار تغییر اقلیم تأکید دارند.
نتیجهگیری: این پژوهش با استفاده از نرمافزار i-Tree Canopy 7.1، خدمات اکوسیستمی پارک ائلگلی تبریز را از جنبههای اکولوژیکی و اقتصادی ارزیابی کرد. مساحت پوشش گیاهی تعیین و درختان و درختچهها شمارش شدند تا ذخیره کربن، حذف آلایندهها و مهار رواناب سطحی محاسبه گردد. نتایج نشان داد پارک سالانه ۷۵.۸۴ تن کربن ترسیب، ۲،۰۷۷ کیلوگرم آلاینده هوا را حذف و ۱.۹۲ لیتر رواناب سطحی را مهار میکند. با توجه به محدودیتهای نرمافزار، پیشنهاد میشود با حفاظت از درختان ارزشمند، افزایش گونههای گیاهی مؤثر، توسعه پوشش گیاهی متراکم و استفاده از شبکههای بیوریتنشن، بهرهوری اکوسیستمی پارک و سایر فضاهای سبز شهری ارتقا یابد.
دکتر ملیحه عرفانی،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: چرای دام در جنگلهای هیرکانی از کهنترین اشکال بهرهبرداری بومی است که در محدودههای موسوم به سامانهای عرفی انجام میشده، در حالیکه بهرهبرداری رسمی جنگلها در قالب طرحهای مدیریت و واحدهای پارسل صورت میگیرد. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش عوامل بومشناختی در تعیین مرزهای مشخصشده توسط مردم (سامانهای عرفی) و کارشناسان (پارسلها) در بخشی از جنگلهای نوشهر شامل سریهای نمخانه و گرازبن انجام شد.
روش پژوهشی: عوامل مورد بررسی شامل تیپ پوشش گیاهی، رودخانه اصلی، رودخانههای فرعی، یالها، درهها، دامنهها و جهت بودند. نقشه مرزبندی سامانهای عرفی و پارسلهای محدوده مورد مطالعه با مرز عوامل ساختاری بومشناختی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی تلاقی داده شد تا میزان انطباق مرزها با عوامل مذکور ارزیابی شود. همچنین از آنجائیکه در مرزبندی پارسلها، جادهها نقش تعیینکنندهای دارند، نقش جادهها نیز برای مرزبندی پارسلها بررسی شد.
یافتهها:
نتایج نشان داد 02/90 درصد از مرز سامانهای عرفی با فاکتورهای بومشناختی منطبق بوده و تنها 5/4 کیلومتر از آنها با این عوامل تطابق ندارد. همچنین که 29/81 و 2/85 کیلومتر از مرز پارسلها (معادل 22/90 و 56/94 درصد) بهترتیب تحت تأثیر عوامل بومشناختی و ترکیب بومشناسی و جادهها تعیین شده است. در مجموع 81/8 کیلومتر از مرز پارسلها با عوامل بومشناختی منطبق نیست که با لحاظ نقش جادهها به 4/9 کیلومتر کاهش مییابد. در میان عوامل بومشناختی، تیپهای گیاهی و جهت بیشترین تأثیر را در مرزبندی سامانها و پارسلها دارند. صد درصد رودخانههای اصلی در شکلگیری مرزها نقش داشتهاند (معادل 17 و 9 درصد طول مرز سامانها و پارسلها). همچنین کمتر از یک کیلومتر از جادهها با مرز پارسلها منطبق نبوده و حدود 32 درصد از مرز پارسلها منطبق بر مسیر جادهها است.
نتیجهگیری: این یافتهها بیانگر آن است که دانش بومی در تعیین مرزهای سامانهای عرفی، با تکیه بر شناخت دقیق از عوامل بومشناختی شکل گرفته است، در حالی که دانش کارشناسی در طراحی مرز پارسلها علاوه بر ملاحظات بومشناسی، ملاحظات مدیریتی و دسترسی را نیز مدنظر قرار داده است.